طبع او به آن مايل است و روى آوردنش به آنچه طبع او از آن نفرت دارد ، بيانگر منزلت بزرگ وى در كمال است . پس با اين بيان ثابت مىگردد على عليه السّلام در ايمان از همگام پيشتر است و بنابراين ، از همگان افضل مىباشد ، به خاطر سخن خداوند كه :
« وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ ؛
« 1 » و سبقت گيرندگان مقدماند . آنان همان مقرّباناند » .
قال : و أفصحهم .
أقول : هذا دليل عاشر ، و تقريره أنّ عليا عليه السّلام كان أبلغ الناس في الفصاحة و أعظمهم منزلة فيها بعد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حتى قال البلغاء كافة : إنّ كلامه دون كلام الخالق و وفوق كلام المخلوق ، و منه تعلّم الناس أصناف البلاغة حتى قال معاوية : ما سنّ الفصاحة لقريش غيره . و قال ابن نباته : حفظت من خطبه مائة خطبة . و قال عبد الحميد بن يحيى : حفظت سبعين خطبة من خطبه .
متن : و او فصيحترين ايشان بود .
شرح : اين دليل دهم است ، و تقرير آن چنين است كه على عليه السّلام بليغترين مردم در فصاحت بود و پس از رسول خدا ، مقام او در فصاحت از همه والاتر است تا آنجا كه همهء سخنوران گفتهاند : سخن على عليه السّلام پايينتر از سخن خالق و بالاتر از سخن مخلوق است . مردم از آن حضرت شيوههاى بلاغت را آموختند ، تا آنجا كه معاويه گفت : كسى براى قريش فصاحت را سنّت نكرد ، مگر على . ابن نباته گفت : از خطبههاى آن حضرت هزار خطبه را حفظ كردم . عبد الحميد بن يحيى گفت : هفتاد خطبه از خطبههاى او را حفظ كردم .
هامش
( 1 ) - واقعه / 1011 .