مكّه بكشد و جزاى صيد بر عالم و جاهل لازم بود و اگر به عمد بود ، [ با وجود ] « 1 » جزا ، مأثوم « 2 » بود و اگر خطا بود ، بر او اثم نباشد و اگر كشنده آزاد بود ، جزا برو بود و اگر بنده بود ، بر سيّدش بود و اگر كوچك بود ، برو كفّارت نباشد و اگر بزرگ بود ، كفّارت بود و پشيمان را عقاب آخرت ازو ساقط شود و مصرّ را عقاب باشد و مبدى را كفّارت بود و معيد را خداى تعالى ازو انتقام بكشد .
مأمون گفت : احسنت يا ابا جعفر ؛ احسن اللّه جزاك . شود [ 135 - رو ] كه تو نيز از قاضى مسألهاى پرسى . گفت : شود . يحيى بن اكثم را گفت : پرسم ؟ گفت : يا بن رسول اللّه ؛ بپرس . اگر دانم ، جواب گويم و اگر ندانم ، از تو استفاده كنم . فرمود كه چه گوئى در مردى كه بامداد در زنى نگرد بر او حرام بود ، چاشتگاه برو حلال باشد ، نماز پيشين برو حرام بود ، نماز ديگر برو حلال بود ، نماز شام برو حرام شود ، نماز خفتن برو حلال بود ؟ يحيى گفت : من اين مسأله ندانم و به اين راه نبرم ، اگر كرم فرمائى ما را فائده رسان . گفت : اين زن پرستارى بود از آن كس ، مرد اجنبى بامداد درو نگرد نظرش ، برو حرام بود ، چاشتگاه او را بخرد ، برو حلال شود . نماز پيشين او را آزاد گرداند ، برو حرام گردد . نماز ديگر ، نكاحش كند ، حلال شود . نماز شام ظهار « 3 » كند ، حرام بود . نماز خفتن ، بنده آزاد كند ، برو حلال شود . نيمشب طلاقش دهد ، برو حرام گردد . وقت صبح رجعت كند ، حلال شود .
مأمون روى به ايشان كرد و گفت : هيچ كس هست از شما و اهل بيت شما كه اين مسأله داند ؟ جمله گفتند : نه . آنگه گفتند : صواب بود رأى تو . مأمون گفت : كار اين اهل بيت بر خلاف كار ديگران است [ آنچه ايشان راست از فضايل ، ديگران را نيست . ] « 4 » ايشان از خداى تعالى مخصوصاند به انواع فضل و نعمت و صغر سن منع نكند ايشان را [ از كمال ] . « 5 »
هامش
( 1 ) . ق : ندارد .
( 2 ) . گناهكار ، بزهكار .
( 3 ) . با زن خود صيغهء بيزارى زيرين گفتن : انت علىّ كظهر امّى ؛ يعنى چنان كه مادر بر من حرام است ، تو نيز از اين پس چنانى ، و در اين حال زن بر او حرام شود و تا كفّاره ندهد حلال نگردد .
( 4 ) . ق : ندارد .
( 5 ) . م : ندارد .