تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
مىپرسيديم پيش از آنكه خداى تعالى تو را پسر دهد كه قائم مقام تو باشد . تو مىگفتى كه خداى تعالى مرا پسرى بخشد . اكنون خداى تعالى تو را پسر داد و چشمها را روشن گردانيد ، اكنون اعلام فرماى كه روزى كه تو نباشى التجا به كه كنيم و امام ، كه باشد ؟ آن حضرت اشارت به ابى جعفر محمّد تقى - عليه السّلام - كرد و او در پيش وى ايستاده بود . گفتم : فداى تو باد جان ما ؛ او سه‌ساله است . فرمود : وى را از آنچه زبان عيسى - عليه السّلام - حجّت اقامت كرد و او سه‌ساله نبود ! ريّان بن شبيب « 1 » روايت كرد كه مأمون خواست كه دختر خويش به ابى [ 133 - پ ] جعفر محمّد تقى دهد ، بر عبّاسيان سخت آمد و مأمون را از آن بازمىداشتند . مأمون گفت : من او را اختيار كرده‌ام از جهت آنكه فضل او از جملهء اهل فضل بيشتر است با وجود صغر سنّش . گفتند : او كودكى است و معرفتى و علمى ندارد . چندان صبر كن كه ادبى بياموزد و فقيه شود در دين . پس آنگه آنچه مىخواهى بكن . گفت : من او را از شما بهتر دانم ، ايشان اهل بيتىاند كه علم ايشان از خداى تعالى بود و پدران وى بىنياز بودند در علم از ديگران . ايشان به كسى محتاج نباشند [ و همه كس به ايشان محتاج باشند و ] « 2 » اگر باور نداريد ، او را در فنون و علوم امتحان كنيد تا شما را معلوم شود صدق دعوى من . گفتند : بگذاريد تا يكى را نصب كنيم تا از وى مسأله‌اى در فقه و شريعت بپرسد . گفت : روا باشد . پس به نزديك يحيى بن اكثم كه قاضى وقت بود ، آمدند و گفتند : ما مىخواهيم كه در پيش امير المؤمنين و حاضران ، مسأله‌اى چند از پسر رضا بپرسى كه او را در آن خجلى شود و قاضى را به مال بسيار وعده دادند . پس در روزى كه تعيين كرده بودند ، آمدند . مأمون بفرمود تا در برابر او از براى محمّد تقى كرسى بنهادند و او بيرون آمد . بر آن كرسى نشست و يحيى در برابرش به زانوى ادب بنشست و محمّد تقى را در آن وقت نه سال و چند ماه بود و هر كسى در محلّ خود بنشستند . [ 134 - رو ] يحيى اكثم گفت مأمون را كه دستورى هست كه ازين سيّد مسأله‌اى چند
هامش
( 1 ) . الارشاد ، ج 2 ، ص 281 - 288 ؛ مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 380 - 382 . ( 2 ) . ق : ندارد .