چون ابو عبد اللّه - عليه السّلام - درگذشت و عبد اللّه بن جعفر دعوى امامت كرد و او مهترين فرزندان ابو عبد اللّه بود ، موسى بن جعفر - عليه السّلام - وى را بخواند و گودى بكند و هيزم در آنجا افكند و آتش و نفط در آنجا زد و گفت : اى برادر ؛ اگر تو صاحب اين كارى ، دست درين آتش كن . وى دست در آن آتش نكرد . ابو الحسن موسى بن جعفر - عليه السّلام - دست در آن آتش كرد و آتش به دست مىسود [ و او را از آن هيچ باكى نبود . ] « 1 »
معجزهء ديگر : روايت كردهاند به اسناد از عبد اللّه بن المغيره كه گفت :
العبد الصالح ، موسى بن جعفر - عليه السّلام - مىگذشت ، ديد كه زنى مىگريست و كودكانش گرد وى مىگريستند و ماده گاوى از آن زن مرده بود . پس امام - عليه السّلام - فرمود كه اى زن ؛ چرا مىگريى ؟ گفت : كودكان يتيم دارم و مرا ماده گاوى [ 118 - رو ] بود كه معيشت من و كودكانم از آن بود . آن ماده گاو بمرد و من و كودكانم بىبرگ ماندهايم . امام - عليه السّلام - را بر وى رحمت آمد ، دو ركعت نماز كرد و دعا فرمود . بعد از آن پاى بر آن گاو زد ، فى الحال زنده شد و برخاست . چون زن چنان ديد ، فرياد بركشيد از غايت فرح كه عيسى بن مريم به زمين آمده است .
پس امام - عليه السّلام - از گوشهاى بيرون شد تا كسى وى را نشناسد . « 2 »
معجزهء ديگر : روايت است به اسناد از هشام بن منصور از رشيق مولاى رشيد كه گفت : رشيد مرا فرستاد تا موسى كاظم بن جعفر - عليه السّلام - را بياورم تا وى را بكشد . بياوردم . حضرت امام - عليه السّلام - عصايى كه در دست داشت ، بجنبانيد . عصا در دست وى افعى شد و هارون را از ترس ، تب بگرفت و افعى در گردن هارون افتاد . وى فرياد برآورد كه امام را رها كن . رها كردم . پس افعى از گردن وى جدا شد . « 3 »
معجزهء ديگر : روايت كردهاند به اسناد از قاسم بن علا كه هارون الرشيد رسولى به ابى الحسن موسى كاظم بن جعفر - عليه السّلام - فرستاد و وى را به طعام دعوت
هامش
( 1 ) . ق : ندارد .
( 2 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 309 .
( 3 ) . ق : بازشد .