كرد و جماعتى نديمان نزديك وى نيز بودند و مشعبدى « 1 » در آنجا نشسته بود . [ چون رسول برفت ، ] « 2 » بعضى در آن مجلس شرح علم و فضل وى مىدادند . آن مشعبد گفت : اگر من شما را ازو بخنده آرم [ 119 - پ ] چه دهيد مرا ؟ گفت : چه خواهى كرد ؟ گفت : چون وى به طعام خوردن بنشيند ، چيزى بكنم كه هر طعامى كه پيش وى نهاده باشد به بالا بر شود و به سقف بازچسبد و پيش وى خالى بماند و شما بخنديد . گفت : تو اين توانى كردن ؟ گفت : آرى . گفت : بكن . پس چون ابو الحسن كاظم - عليه السّلام - بيامد و در جاى خود بنشست و چون خوان پيش ايشان بنهادند ، وى دست دراز كرد تا طعام برگيرد ، مشعبد آنچه وعده داده بود ، بكرد .
طعامى كه پيش ابو الحسن - عليه السّلام - نهاده بود به بالا شد و قوم بخنديدند .
ابو الحسن بر مشعبد نگريست و گفت : با خود باش تا چه بينى و بالشى بر جانب وى بود كه صورت شيرى به روى بود . بر آن صورت بالش اشارت كرد كه برخيز و اين مرد را بگير و فرو بر . صورت شير برجست و آن مشعبد را فرو برد و صورت باز جاى خود شد و هارون متحيّر ماند و پشيمان شد از آنچه كرد و گفت : يا ابا الحسن ؛ آن مرد را بازآر . ابو الحسن - عليه السّلام - گفت : با چون منى چنين كنند ؟ به خداى كه هرگز بازنيايد ، اگر آنچه عصاى موسى فرو برد از [ چوبها و بندها ] « 3 » بازآيد ، اين مرد نيز بازآيد . « 4 »
معجزهء ديگر : روايت كرد محمّد بن اسماعيل از محمّد بن الفضل كه گفت : روايت مختلف شد در ميان اصحاب ما در مسح پايها در وضو كه ابتدا به انگشتان بايد كرد تا كعبين يا از كعبين تا انگشتان ؟ پس على بن يقطين [ 120 - رو ] نامه نوشت به ابى الحسن موسى كاظم بن جعفر - عليه السّلام - كه فداى تو باد جان ما ؛ بدرستى كه اصحاب ما مخالفت كردند در مسح پاى . اگر صواب بينى به خط خويش به من نويس ، آنچه بر آن عمل كنم . پس ابو الحسن جواب به دو نوشت كه آنچه من تو را فرمايم ، چنان كن . سه بار آب در دهن كن و سه بار در بينى و روى بشوى سه بار و
هامش
( 1 ) . شعبدهبازى .
( 2 ) . م : ندارد .
( 3 ) . ق : رسنها و عصاها .
( 4 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 299 ( با تفاوت اندك ) .