تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
معجزهء ديگر : روايت كرد صبيح بن الاشعث البزّاز الكوفى گفت : پيش مفضّل بودم . رقعه‌اى به او آمد از مولانا الصادق - عليه السّلام . در آنجا نظر كرد برخاست و بر من تكيه كرد و ما رفتيم تا به در حجرهء او رسيديم . پس عبد اللّه و شاح برآمد و گفت : بشتاب تو و اين مصاحبت . پس ما در رفتيم ، مولانا الصادق [ را ] ديديم بر كرسى نشسته و زنى در پيش وى . پس گفت : يا مفضّل ؛ اين زن را به بيابان بر ، به بيرون شهر و بنگر تا كار وى چگونه بود و زود با نزديك من آى . مفضّل گفت : امر مولاى خود را امتثال كردم و زن را به بيابان بردم . چون در ميان بيابان شدم ، منادى شنيدم كه : حذر كن يا مفضّل ؛ پس [ 110 - پ ] من از بر آن دور شدم ، ميغى سياه برآمد و سنگ برو بباريد تا از آن زن هيچ اثر نديدم . پس از آن بترسيدم و زود با نزد مولاى خود شدم و خواستم كه وى را حديث كنم بدانچه ديده بودم . پس وى بر من سبقت كرد و گفت : يا مفضّل ؛ آن زن فضّال بن عامر بود و من وى را به فارس فرستاده بودم تا آنجا اصحاب ما را فقه آموزد و چون از خانه بخواست رفت ، اين زن را گفت : مولاى من جعفر گواه است بر تو ، خيانت مكن در نفس خود . زن گفت : آرى اگر خيانت كنم در نفس خود ، خداى تعالى بباراند از آسمان عذابى واقع . آنگه هم در شب وى خيانت كرد در نفس خود . پس خداى تعالى بر وى باريد آنچه وى طلبيد . يا مفضّل ؛ چون زن پردهء خود به درد و خداى تعالى شناس بود ، حجاب خداى را دريده باشد و پشت خود شكسته بود و عقوبت به عارفان شتابنده‌تر باشد . « 1 » معجزهء ديگر : روايت كرد على بن ابى حمزه ، گفت : به حج شدم با صادق - عليه السّلام - در راه در زير درخت خرماى خشك نشستيم . وى لب بجنبانيد و دعايى بگفت كه من فهم نكردم . آنگه گفت : اى درخت ؛ ما را طعام ده از آنچه خداى تعالى به تو داد از روزى بندگان . پس من بدان درخت نگريستم ، درخت ميل كرد به سوى صادق و به دو پيدا شد برگها و خرماهاى [ 111 - رو ] تر . پس مرا گفت : نزديك آى و بخور به نام خداى . پس بخوردم خوشترين و پاكترين رطبى . پس اعرابى گفت : هرگز
هامش
( 1 ) . ر . ك : دلائل الامامه ، ص 268 ( شبيه آن ) .
راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 199 | حسن بن حسين شيعى سبزوارى