تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
آنگه گفت مرا : در سراى خود شو و زود بيرون آى . در سراى خود شدم و از خورد و بزرگ هيچ‌كدام را كم نيافتم و هر چه در سراى بود ، همه بديدم . آنگه بيرون آمدم . گفت : روى بگردان . روى بگردانيدم ، هيچ نديدم . معجزهء ديگر : روايت كرد به اسناد از احمد ابى النصر از عبد اللّه بن ابى ليلى كه گفت : ابو جعفر الدوانيقى كسى به صادق - عليه السّلام - فرستاده بود [ و وى را آورده بودند و ابو جعفر كس فرستاده بود ] « 1 » مرا بخوانده و پيش از صادق - عليه السّلام . چون به دو رسيدم ، مىگفت : تعجيل كنيد و وى را بياريد . خداى تعالى [ 107 - پ ] مرا بكشاد اگر من وى را نكشم . خداى زمين را آب دهاد از خون من ، اگر من زمين را از خون وى آب ندهم . پس حاجب « 2 » را پرسيدم كه وى كه را مىخواهد ؟ گفت : جعفر بن محمّد را . درين بوديم كه جماعتى سرهنگان وى را درآوردند ، پيش از آنكه پرده بردارند ، وى را ديدم كه لب مىجنبانيد ، چون ابو جعفر الدوانيقى وى را بديد ، گفت : مرحبا يا بن عمّى ؛ مرحبا يا بن رسول اللّه ؛ و ديدم وى را نزديك خود مىگردانيد تا كه بر بالش خودش نشانيد ، آنگه طعام خواست و من ديدم كه خود لقمه در دهان وى مىنهاد و به اعزاز و اكرام وى را بازگردانيد . چون وى برفت ، در عقب وى برفتم و گفتم : يا بن رسول اللّه ؛ تو دانسته‌اى دوستى و تولّاى من به تو و من سخن اين مرد شنيدم كه قصد كشتن تو داشت . چون تو درآمدى و لب مىجنبانيدى ، شك نكنم كه دعايى مىگفتى . اگر صواب بينى آن در من آموزى تا چون پيش ايشان شوم آن بگويم كه من مبتلا شدم به شدن پيش ايشان . گفت : آرى ؛ من گفتم : « ما شاء اللّه ما شاء اللّه ، لا يأتى بالخير الّا اللّه ، ما شاء اللّه ما شاء اللّه ، لا يصرف السّوء الّا اللّه ، ما شاء اللّه ما شاء اللّه ، كلّ نعمة فمن اللّه ، ما شاء اللّه ما شاء اللّه ، لا حول و لا قوّة الّا باللّه . » معجزهء ديگر : روايت كرد ابن شاذان القزوينى از [ محمّد بن عمر از محمّد بن جرير
هامش
( 1 ) . ق : ندارد . ( 2 ) . ق : صاحب .