بلند گردانى . به خداى كه وى به نزديك خداى جاه و منزلت از تو بيشتر دارد و از تو گرامىتر است و تو را از خداى موقفى بود از براى وى . بنگر تا چگونه ازو خلاص خواهى يافت . به خداى كه خداى را بخوانم و بر تو سنهاى « 1 » خوانم . گفت : مرا به دعاى خود مىترسانى ؟ سنه خوان بر من . صادق - عليه السّلام - از نزديك وى بيرون شد . چون شب در آمد ، غسل كرد و جامه درپوشيد و ساعتى صبر كرد . پس از ساعتى با خداى تضرّع كرد و گفت : پروردگارا ؛ تيرى از تيرهاى خود برو زن كه دل وى را بشكافتى . آنگه غلام را گفت : يا غلام ؛ بنگر تا هيچ آواز مىشنوى كه برين فاسق فرياد كنند . درين بود كه فرياد كنندگان فرياد برآوردند بر داوود بن على . پس ابو عبد اللّه به سجده درافتاد و مىگريست تا صبح برآمد و در سجده مىگفت :
« شكرا للعزيز و شكرا للكريم شكرا للّه الدّائم القائم الّذى يجيب المضطرّ و يكشف السّوء . »
چون بامداد بود ، داوود بن على مرده بود و مردمان پيش صادق آمدند و وى را به مرگ داوود تهنيت مىگفتند . پس صادق - عليه السّلام - گفت : به خداى كه وى بر دين ابو لهب مرد و من خداى را بخواندم و برو سنه [ 107 - رو ] كردم و خداى تعالى دعاى مرا اجابت كرد . بدرستى كه وى به ظلم و عدوان و تعدّى بر خداى و رسولش معلّى بن خنيس را بكشت و پنداشت آن دشمن خداى كه خداى تعالى دعاى مظلوم اجابت نكند و دروغ گفت . بدرستى كه خداى تعالى در حقّ وى دعاى من اجابت كرد و وى را به تعجيل به هاويه « 2 » رسانيد . « 3 »
معجزهء ديگر : روايت كرد به اسناد از محمّد بن سنان از حمّاد بن عثمان از معلّى بن خنيس كه گفت : نزديك صادق - عليه السّلام - بودم . مرا گفت : چون است كه تو را اندوهناك مىبينم ؟ گفتم : شنيدهام كه در عراق و با است از عيال خود انديشيدم . وى گفت مرا : مىخواهى كه ايشان را بينى ؟ گفتم : آرى ، به خداى . گفت : روى بگردان .
روى بگردانيدم . آنگه مرا گفت : روى فرا كن . بازنگريستم ، صورت سراى خود ديدم .
هامش
( 1 ) . لعنت ، نفرين .
( 2 ) . جهنّم .
( 3 ) . ر . ك : مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 230 - 231 .