وى را گرفته و او را دو بچهء خورد است ، هنوز به چرا نيامده است . از من درخواست كه از آن صيّاد در خواهم تا وى را رها كند تا بچگانش را شير دهد . من آن وقت وى را ضمان كردم . مفضّل گفت : جانم فداى تو باد ؛ اين سنّتى است ميان شما ، چون سنّت سليمان بن داوود - عليه السّلام . آنگه اندكى ديگر برفت و روى به قبله كرد و دستها برداشت [ 103 - رو ] و گفت :
« الحمد للّه كما هو اهله » آنگه اين آيت بخواند : «
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً
. » « 1 »
آنگه گفت : به خداى كه مائيم آن مردمان كه بر ما حسد مىبرند و چون بازگرديم ، وى بر در سراى خود بايستاد و ما را گفت : بازگرديد كه خداى بر شما رحمت كناد .
معجزهء ديگر : روايت كردهاند به اسناد از ابى بصير كه گفت : با صادق - عليه السّلام - به حج شدم . چون در طواف بوديم ، وى را گفتم : يا بن رسول اللّه ؛ خداى اين خلق را بيامرزد . گفت : يا ابا بصير ؛ بيشترين كه تو مىبينى ، سگان و خوكانند .
گفتم : ايشان را بنما . پس وى سخنى بگفت . آنگه دست بر چشم من گذرانيد . پس ايشان را ديدم چنان كه وى گفته بود . پس گفتم : ديگر باره چشم من با من رد كن . پس رد كرد ايشان را بديدم همچون نوبت اوّل . آنگه گفت :
« يا ابا بصير ؛ انتم فى الجنّة محبّرون و بين اطباق النار تطلبون فلا يوجدون . »
شما در بهشت شادمانه باشيد و شما را در اطباق دوزخ مىطلبند و نيابند . به خداى كه شما را در آنجا نيابند ، نه سه و نه دو و نه يك .
معجزهء ديگر : روايت كرد به اسناد از سعد اسكاف كه گفت : روزى نزديك ابى عبد اللّه بودم ، مردى آمد از كوهستان و وى را تحفههاى بسيار آورد و از آن [ 103 - پ ] انبانى بود و در آنجا پارهاى قديد « 2 » نهاده و بسته . ابو عبد اللّه آن را پيش خود فرو كرد و گفت : اين قديد برگير و به سگان بده . مرد گفت : من آن را از مردى
هامش
( 1 ) . نساء : 54 .
( 2 ) . گوشت بريده شده و نمك سود .