در مدينه پيش صادق خواستم كه روم . چون به در سراى وى رسيدم ، قومى را ديدم كه از سراى وى بيرون مىآيند كه هرگز به زىّ و سيماى ايشان نديده بودم ، به وقار و سكينه هر چه تمامتر و غايب شدند . گويى كه زمين ايشان را فرو برد . چون نزديك صادق شدم ، وى را خبر دادم . گفت : ايشان زايران من بودند از فرشتگان و بدرستى كه به زيارت مرقد حسين - عليه السّلام - شدند .
روايت كردهاند به اسناد از مفضّل بن عمر كه گفت : نزديك مولاى خود ابى عبد اللّه شدم و نشستم . وى به كارى به [ صحن سرا ] « 1 » آمد . من بنگريستم . وى در آفتاب ايستاده بود و سايه نداشت . پس من متفكّر شدم . مرا آواز داد كه يا مفضّل ؛ ما نوريم و نور را سايه نباشد . هر كه مسلّم دارد ما را ، او با ما بود در بهشت .
روايت كرد ابو بصير از صادق - عليه السّلام - كه فرمود : من و پدرم بيرون شديم تا ميان قبر و منبر شديم . جماعتى [ 101 - رو ] را ديديم از شيعه . بر ايشان سلام كرديم . آنگه گفت : به خداى كه بوى شما و ارواح شما دوست مىدارم . اكنون مرا يارى دهيد به ورع و اجتهاد و بدانيد كه به ولايت ما درنياييد جز به عمل و اجتهاد ، هر كه از شما به بندهاى اقتدا كند ، گو به عمل وى كار كند . شمائيد شيعهء خدا و شمائيد انصار خدا و سبقتگيرندگان در دنيا به ولايت ما ، و سبقتگيرندگان در آخرت به بهشت . آنگه رغبت نماييد در فضايل درجات . الطيّبون شمائيد و طيّبات زنان شمايند . هر چيز را شرفى است و شرف اسلام ، شيعهء مايند و هر چيز را سيّدى است و سيّد مجالس ، مجالس شيعهء مايند . به خداى كه اگر شما در ميان خلق نبوديد ، خداى تعالى بر اهل خلاف شما ، نعمت نكردى و ايشان را نيست در دنيا و نه در آخرت نصيبى . هر ناصبى را و اگر تعبّد و اجتهاد كند ، نسبتش به اين آيت بود كه :
«
عامِلَةٌ ناصِبَةٌ تَصْلى ناراً حامِيَةً تُسْقى مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ
. » « 2 »
هر ناصبى كه تعبّد و اجتهاد كند ، علمش باطل بود و شيعهء ما به نور حق مىنگرند . شما اهل دعوت خدا و اهل اجابت اوييد .
هامش
( 1 ) . م : ميان خانه .
( 2 ) . غاشيه : 3 - 5 .