تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
گفت : خدايا ؛ من برهنه‌ام ، مرا بپوشان . پس ميغ را ديگر بار ديدم كه نزديك وى آمد . وى دست دراز كرد و چيزى از آن ميغ بگرفت ، دو جامه در وى پيچيده . پس بنشست و انگور مىخورد و آن نه وقت انگور بود . پس من نزديك وى شدم و دست به سلّه دراز كردم و دانه‌اى چند بگرفتم . وى به من نگريست و گفت : چه مىكنى ؟ گفتم : من شريك توام درين انگور . گفت : از چه رو ؟ گفتم : از آنكه تو دعا مىگفتى و من آمين ، و دعا گوينده و آمين‌كننده شريكان باشند . گفت : بنشين و بخور . بنشستم و با وى بخوردم و چون بخورديم سلّه باز به هوا بر شد . بعد از آن به من گفت : پس از دو جامه يكى برگير . گفتم : مرا به جامه حاجت نيست . گفت : پس روى بگردان تا من آن درپوشم . من روى بگردانيدم . وى از آن دو جامه يكى ازار ساخت و ديگرى را ردا و آنچه پوشيده داشت ، بكند و به دست گرفت و از كوه بوقبيس فرود آمد . چون به نزديك صفا رسيد ، شخصى پيش وى آمد ، به وى داد . پس من يكى را از وى پرسيدم و گفتم اين كيست ؟ [ 97 - پ ] گفت : اين پسر رسول خداى ، ابو جعفر باقر محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب - عليهم الصّلاة و السّلام - [ است ] . « 1 » معجزهء ديگر : روايت است از ابى بصير كه گفت : از ابى جعفر باقر - عليه السّلام - شنيدم كه به مردى از اهل خراسان گفت كه پدرت چون است ؟ گفت : نيك است . گفت : پدرت هلاك شد بعد از آنكه تو بيرون آمدى . ديگر گفت : برادرت چون است ؟ گفت : او را بسلامت بگذاشتم . گفت : همسايهء وى ، وى را كشت فلان روز در فلان ساعت . آن مرد بگريست و گفت :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
. چه مصيبت است كه مرا رسيد . ابو جعفر گفت : خاموش باش كه ايشان به بهشت رسيدند و بهشت ايشان را بهتر است از آنچه در آن بودند . مرد گفت : جانم فداى تو باد . من آنجا پسرى بگذاشتم سخت رنجور مرا از وى نپرسيدى ؟ گفت : او بهتر شد و عمّش دختر به دو داد . چون تو آنجا رسى او را پسرى آمده باشد ، على نام و از شيعهء ما باشد و اما پسرت از شيعهء
هامش
( 1 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 232 - 233 . به نقل از : كلواذى در امالى و عمر بن علا در الوسيله . ابن شهر آشوب ، اين معجزه را به امام صادق ( ع ) نسبت مىدهد .