تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
از اهل خود از آن صله دادم و بدرستى كه از آن سودمند آمد آن مرده را كه پشيمانى خورد بر تقصيرى كه كرده از دوستى ما و ضايع گذاشته بود حق ما را از براى نفعى كه به ما رسانيد . « 1 » معجزهء ديگر : روايت كرده‌اند كه جوانى از اهل [ 96 - پ ] شام به نزديك ابو جعفر باقر - عليه السّلام - بسيار نشستى . روزى وى را - عليه السّلام - گفت : به خدا كه من نزديك تو از براى دوستى تو نمىنشينم لكن از براى فصاحت و فضل تو مىنشينم . وى - عليه السّلام - بگماريد « 2 » و هيچ نگفت . پس از آن روزى وى را نديد . از وى پرسيد . گفتند : بيمار است . آنگه يكى پيش وى آمد و گفت : يا بن رسول اللّه ؛ آن جوان شامى وفات كرد و وصيّت كرده است كه تو بر وى نماز كنى . وى گفت : چون وى را بشوييد ، بر سرير بگذاريد و كفنش بكنيد تا من نزديك شما آيم . آنگه برخاست و وضو ساخت و دو ركعت نماز كرد و دعا گفت و پس از آن سجده‌اى دراز كرد . آنگه برخاست و نعلين درپوشيد و رداى حضرت رسول برافكند و در آن خانه شد كه آن جوان را بر سرير خوابانيده بودند و شسته . وى را ندا در داد و گفت : فلان بن فلان ؛ جوان جواب داد ، گفت : لبّيك يا بن رسول اللّه ؛ و سر برآورد و بازنشست . وى شربت سويق « 3 » خواست و به وى داد و پرسيد كه حالت چون است ؟ گفت : بدرستى كه روح من قبض كردند و در آن هيچ شك نمىكنم و چون روح مرا قبض كردند ، آوازى شنيدم كه هرگز از آن خوشتر نشنيده بودم كه روحش به وى دهيد كه محمّد باقر بن على وى را از ما بخواست . « 4 » معجزهء ديگر : روايت كرد ليث بن سعد كه بر كوه بوقبيس بودم . [ 96 - رو ] دعا مىگفتم . مردى را ديدم ايستاده ، دعا مىگفت كه خدايا ؛ من انگور مىخواهم . در حال ميغ ديدم كه سايه افكند و به وى نزديك آمد . وى دست بدان ميغ دراز كرد و از آنجا سلّه‌اى « 5 » فرا گرفت از انگور و در پيش خود نهاد . آنگه دويم بار دست برداشت و
هامش
( 1 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 193 - 194 . ( 2 ) . تبسم كرد . ( 3 ) . آرد نرم ، آرد جو يا گندم . ( 4 ) . همان ، ص 186 - 187 . ( 5 ) . سبد ، زنبيل .