تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
محمل وى بنشست و بخواند . من رفتم تا وى را بگيرم . ابو جعفر گفت كه بگذار يا جابر كه او پناه به ما داد . گفتم : از چه شكايت دارد با تو ؟ گفت : شكايت كرد كه سه سال است كه در كوه تخم مىنهد و مارى مىآيد و بچهء وى را مىخورد . از من درخواست تا آن مار را منع كنم و از خداى در خواهم تا وى را بكشد . آنگه برفتيم تا سحر شد . مرا گفت : فرود آى يا جابر ؛ فرود آمدم و مهار اشتر گرفتم . وى فرود آمد و بر راست راه شد . آنگه ريگ را از چپ و راست دور مىكرد و مىگفت : خدايا ؛ ما را آب ده . درين بوديم كه سنگى مربّع سفيد پديد آمد . آن را از جاى بركند ، چشمهء آب صافى پديد آمد . وضو ساختيم و بياشاميديم . آنگه كوچ كرديم تا نزديك دهى و خرماستانى رسيديم . پس ابو جعفر باقر - عليه السّلام - نزديك درخت خرما شد كه خشك شده بود و گفت : اى درخت ؛ ما را طعام ده ، به فرمان خداى تعالى . پس من درخت را ديدم كه به دو در مىآمد و شاخ فرو مىداشت تا ما ازو ميوه باز مىكرديم و مىخورديم و اعرابى را ديدم كه مىگفت : هرگز چنين ساحرى نديده‌ام . پس ابو جعفر باقر - عليه السّلام - گفت : يا اعرابى ؛ بر ما كه اهل بيتيم دروغ مگوى كه از ما ساحر و كاهن نباشد و لكن در ما آموخته‌اند نامى از نامهاى خداى تعالى و بدان نام مىخواهيم [ 99 - رو ] و ما را مىدهند و دعا مىكنيم و اجابت ما « 1 » مىكنند . معجزهء ديگر : روايت است از ابى بصير كه گفت : ابو جعفر باقر - عليه السّلام - را گفتم : من مولاى تو و شيعهء توام ، ضعيف و نابينا ، مرا بهشت ضمان كن . گفت : نشان امامت به تو نمايم . گفتم : چه باشد اگر آن هر دو را از براى ما جمع كنى ؟ گفت : آن هر دو دوست مىدارى ؟ گفتم : چگونه دوست ندارم ؟ پس وى دست بر چشمم بسود هر چه در آن كشتى بود كه وى در آنجا بود ، ديدم . پس گفت : يا ابا محمّد ؛ بنگر تا چه مىبينى ؟ گفتم : به خدا كه جز سگ و خوك و كپّى « 2 » نديدم . گفتم : اين خلق ممسوخ چيست ؟ گفت : اين سواد اعظم است . اگر از براى مردمان پرده برگيرند شيعهء ما ، مخالفان ما را جز درين صورت نبينند . آنگه گفت : يا ابا محمّد ؛ بصر اگر خواهى تو را
هامش
( 1 ) . م : به آن . ( 2 ) . ميمون ، بوزينه ، قرد .