همه را سيراب كند
*
تپه ورق مىخورد
و دختران كعبه
سيهپوش مىشوند
*
دريا
حقيقتى است
كه تشنه مىميرد
نوحه صداى شكستن است
و فرياد ،
غرور دامنهدارى است در گلو
آتش از ثانيهها مىگذرد
و عشق مذاب
تمام زمين را سيراب مىكند
علم بر آسمان سلام مىكند
و علمدار ، با نگاه شكسته
قدم برمىدارد
ماه هنوز چرخ مىزند
زمين مبهوت
آسمان كوتاه
و مسجد از صداى علمدار
پر رنگ مىشود
كسى لبهاى تشنهاش را نوشيد
و فرات از خجالت آن
آب ، آب شد
* * *
عاشورا :
تمام كعبه را دويده است
سرش را به آسمان بلند مىكند
هفتاد عشق در آيينه چشمش خفته است