تا خدا رسيد
* * *
تاسوعا :
بدون دست قشنگتر است
بىصدا ، بىحركت
سايههاى فردى كه نمىميرد
افتاده روى دستهاى خودش
و صدايش را مرتب كوتاه مىكند
برادر . . . برادر . . .
حالا احساس خوبى دارد
عروج را باور كرده است
روز براى سفر قشنگ است
و براى ماندن هراسناك
شب بوى پيراهن فرشتهها
دلمه مىبندد
و يكى شريان بريده را بند مىزند
برادر ، برادر است
* * *
قمر بنى هاشم :
دختران تشنه
ماه را دف مىزنند
و كعبه ترك مىخورد
ماه از تلاطم گل
خيس مىشود
و علقمه
باورى است
كه به خشكى مىرسد
*
ماه در فرات نمىگنجد
مشك را در خاك مىتكاند
تا هيبت چشمهايش