رنگ عبور خط تمنا نمىكشد * در اين كوير پاى به زنجير بسته را
تنها امام عاطفه تفسير مىكند * در پيچ و تاب داغ ، نماز نشسته را
از ياد خود نمىبرد اين سرخ منحنى * كوچ به خون نگاشتهى دستهدسته را
ساحل نشين عافيت از بر نمىكند * شعر بلند موجنشينان خسته را
* * *
تا رستخيز حادثه تكرار مىشود * حس غرور گمشده بيدار مىشود
سروى كه در غروب صداقت به خون نشست * سر مىكشد دوباره و سردار مىشود
مردى كه يادگار عطش بود در فرات * مىآيد و دوباره علمدار مىشود
دل زخم خورده مىرود از خويش هر تپش * تا در حضور آينه تكرار مىشود
افسون سرخ خطبهى بانوى لالهها * بر شام شرم و شعبده آوار مىشود
زخمى كه بوى دشنهى بيگانه مىدهد * تاوان غيرتى است كه بر دار مىشود
مردى تمام عشق وآنگه هماره سرخ * تا آخرين قصيده پيكار مىشود