تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1604

مساهمون:

ص١٦٠٤

سپهدار حسين :

عبّاس يعنى : عشق و ايثار و شهامت * يعنى : نمود بارزى اى استقامت
عبّاس : يعنى مرگ را باور نكردن * يك لحظه در ناباورىها ، سر نكردن
يعنى : عروج عشق تا آن سوى ادراك * يعنى : گذشتن از لب دريا ، عطشناك
يعنى كه : خون ، جوش جنونى تازه دارد * عشق ، آتشى در سينه بىاندازه دارد
يعنى : به انگشت جنون دل را كشيدن * جان دادن و ، مهر برادر را خريدن
يعنى : تمام عاشقى پا در ركاب‌ست * در سينه‌ى سالار مردان ، انقلاب‌ست
يعنى : على پا در ركاب جنگ دارد * حيدر به قتل مشركين آهنگ دارد
تيغ على ، در دست عباس‌ست اينجا * مه ، محو چشم مست عبّاس‌ست اينجا
چشمى كه از مستى ، غزل‌پرداز خم شد * دستى كه در پيكار عقل و عشق ، گم شد
چشمى كه خونين گشت و خون را آبرو داد * دستى كه افتاد و جنون را ، آبرو داد
چشمى كه تفسير تمام آيه‌ها شد * دستى كه در راه خدا ، از تن جدا شد
چشمى كه چشم انداز درياى بلا گشت * دستى كه دستاورد دشت كربلا گشت
آه اى خداى عشق ! معنا كن جنون را * تفسير كن در ديده‌ها ، درياى خون را
واكن ز پاى بغض ، زنجير تغافل * تا در ميان سينه‌ها ، آتش كند گل
آخر تمام واژها گنگ‌اند اينجا * هرگز نشايد قطره را ، تفسير دريا
آنان كه در مدح تو مرواريد سفتند * جز قطره‌يى از بحر بىپايان نگفتند
اينجا زبان واژه مىگيرد ز حيرت * مىسوزم از شرم تو سر تا پاى غيرت
مردانگى ، بر پاى تو سر مىسپارد * مردى اگر دارد نشانى ، از تو دارد
از توست ، گر روح فتوت سرفرازست * گر بيرق مردانگى در اهتزازست
از هُرم لب‌هاى تو ، آب آتش گرفته * از شرم ، جان آفتاب آتش گرفته
تو ، مظهر مهر و وفائى در رشادت * تو ، ساقى عشقى و سقّاى شهادت
تو ، پور حيدر ، تو سپهدار حسينى * حقّا كه تو ، تنها تو سردار حسينى
تنها تو فهميدى صداى تشنگى را * بر آب دادى جاى پاى تشنگى را
تو ، يادگار حيدر كرّار بودى * تو ، عشق را تا آخرين دم يار بودى
* * *

غزل :

با خويش مىبرند مسيحاى خسته را * تا وا كنند بغض صليب شكسته را
آينه عبرتى است كه باور نمىكند * نقش حرام نطفه در خون نبسته را
ديريست آهوان رسالت چمن چمن * در خون چريده‌اند مضامين بسته را
صياد يك تپش به تمنا نمىرسد * صيد به خون تپيده‌ى از بند رسته را