تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1602

مساهمون:

ص١٦٠٢

قاسم مرام

قاسم مرام فرزند حسين متخلص به « مرام » به سال 1344 ه . ش در شهرستان شيراز به دنيا آمد . تحصيلات خود را تا اخذ كارشناسى در رشته‌ى مديريت صنعتى از دانشگاه آزاد شيراز ادامه داد . مرام فعاليت‌هاى شعرى خود را از دوره‌ى دبيرستان آغاز نمود و سپس با حضور فعال در انجمن‌هاى ادبى استان بويژه « انجمن شاعران انقلاب اسلامى » به طور جدىتر به سرودن شعر پرداخت . وى در همه‌ى اقسام شعر طبع آزمايى كرده ولى بيشتر علاقمند به سرودن غزل است . مرام هم اكنون در شيراز زندگى مىكند و شغل آزاد دارد . - * -

اولين داغ :

شب ، سكوت و وهم در مرداب ريخت * جرعه‌جرعه جام خون در خواب ريخت
شب ، صداى عاشقى را محو كرد * جاى پاى عاشقى را محو كرد
شب ، زيارتگاه خورد و خواب شد * موج چندين گشت تا مرداب شد
روز از زر ، حكم تزوير آفريد * از قضا فتواى تكفير آفريد
صاحبان نامه ، نام‌آور شدند * قاصدان نيزه و خنجر شدند !
آه ! اين شب ، اين شب مرگ آفرين * كوفه ، شهر بىثبات و بىيقين
كوفه چندين پيش حق را كشته بود * دستهايش را به خون آغشته بود
كوفه - اين بىآبروى ننگ‌ساز * اين عروس هرزه‌ى نيرنگ‌ساز
كوفه و شب ، غربت و اندوه و درد * من چه مىدانم كه با مسلم چه كرد ؟ !
* * *
تا نمازش خالى از اغيار شد * تيغ ، محراب دعاى يار شد
تيغ ، بيعت كرد با دستان او * عشق آمد ، شعله زد بر جان او
عشق آمد ، هستيش را پاك برد * از زمينش كند و تا افلاك برد
آرى ، آرى عشق غوغا مىكند * عشق ، مشت مرگ را وا مىكند
آسمان هر كسى آبىترست * چهره‌اش از عشق ، عنابىتر است
عشق مىسوزد ، هلاكت مىكند * مىبرد از خويش و پاكت مىكند
عشق چون با شوق هم آواز شد * سرگذشت كربلا ، آغاز شد
* * *
اولين داغ ، اولين خون تا حسين * كربلا يا كوفه ، مسلم يا حسين
كوفه را تا كربلايش راه نيست * جان نامحرم ولى آگاه نيست
مسلم ابن سردار ميدان بلا * مسلم اين اول ، شهيد كربلا