سرت به نيزه اذان گفت ، كاروان لرزيد * نشسته هيبت طوفان در اين خطاب مگر ؟
نگاهت از سر نى بيمناك طفلان است * گشاده بال به ره ، باز اضطراب مگر ؟
دوان به سوى پدر كودكان آبله پاى * گرفتهاند از آنجا سراغ آب مگر ؟
فراز نيزه چه غوغاى عالم افروزيست * فرود آمده تا نيزه آفتاب مگر ؟ « 1 »
* * *
يا حسين ( ع ) :
اى حضور آسمان در جان خاك * يا حسين ابن على ، روحى فداك
اى نماز عشق را تكبير سرخ * آيت تطهير را تفسير سرخ
اى جلال آسمان ، شور زمين * معنى پوشيده در زيتون و تين
اى به طور موسوى ، روح حكيم * قبلهى عرفان ! صراط المستقيم
اى شكوه آفرينش ، اى يقين * آبروى مكتب ، اى سالار دين !
اى امام لالههاى نينوا * آفتاب غرق خون در كربلا
اى مناى حقّ را ذبح عظيم * اى صداى تازه از ناى قديم
اى شكوه عشق ، فخر كاينات * اى خجل از نام تو شط فرات
اى جلال هرچه غيرت ، هر چه مرد * قوّت بازوى قرآن در نبرد
وارث تيغ دو لب ، خيبر گشا ! * يادگار فاطمه ، وقت دعا !
اى حضور شور خون در مستىام * شوكت شيرين باغ هستىام
قوس محرابم ، خم ابروى توست * خط « أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ » كوى توست
آبها ، وقتى كه طوفان مىكنند * ياد آن لبهاى عطشان مىكنند
گرچه باغت ، برگريز از دشمن است * خواهرى دارى كه روح گلشن است
چون به نامش مىرسم ، درماندهام * گريهام باران خون و شيون است
زينبى دارى كه چون تيغ على ( ع ) * خطبهاش حيرت فزاى دشمن است
زينبى دارى ، ستون خيمههاست * عالمى در سايه سارش ايمن است
*
اى نمازت آبروى دين ما * خون تو آوازهى آيين ما
آفتاب ، آيينهى خوناب توست * آسمان ، پيشانى محراب توست
باغها را بويى از ياست بس است * تشنگان را نام عبّاست بس است
من نمىگويم كه دست از دست داد * چشم گفت و هرچه هست از دست داد
يك تجلّى ديد و شد مدهوش او * پر شد از بوى خدا ، آغوش او
هرم آتش بود و زخم تير و تيغ * آسمان شد سايهبانش - بىدريغ -
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 97 تا 99 .