اى كعبهى جان ، قبلهى دل ، مهبط ارشاد * معمورهى اسلام ز ايثار تو آباد
متروك و خراب از كرمت خانهى بيداد * سلطان و غلام و خدم و بنده و آزاد
در سجده به پيش خم ابروى تو هر پنج
عرش ملكوت است ترا مسند اجلاس * دارند ملايِك در درگاه ترا پاس
تنها نه جبين ساست به درگاه تو عبّاس * عيسى و كليم و خضر و يونس و الياس
سايند جبين بر درِ مشكوى تو هر پنج
اى خاك درت سرمه چشم مه و خورشيد * تنها نه منم در طلب دولت جاويد
ذرّات جهانند در اين خواهش و اميد * شمس و قمر و مشترى و زهره و ناهيد
هستند چو بنده به تكاپوى تو هر پنج
جان بركفم از عشق تو اى مظهر لولاك * وى فيض وجودت سبب خلقت افلاك
عباس كجا ، كى كند از كشته شدن باك * اين دست و سر و سينه و چشم و تن صد چاك
باللّه كه نيرزند به يك موى تو هر پنج
اى رشك همه هستى عالم به كمالات * آدم به مَلَك از تو كند فخر و مباهات
جاويد ز جانبازى تو جملهى آيات * انجيل و زبور و صحف و مصحف و تورات
هستند به تلويح ثناگوى تو هر پنج
هرچند زده آه درون خيمه به گردون * وز سوز عطش جام دلت گشته پر از خون
ليك آب همه عالم امكان به تو مرهون * جيحون و فرات و ارس و دجله و كارون
مخمور و عطشناك لب جوى تو هر پنج
اى كون و مكان بر كرم و لطف تو محتاج * آن را كه نهادى به سر از مكر متت تاج
از جور عدو گشت به تير ستم ، آماج * مشك و علم و جان و دل و ديده ، به تاراج
رفت از سر شوق رخ نيكوى تو ، هر پنج
اى مرغ مَلَك بال در اين دشت بلاخيز * افتادهام از جور سپاه شررانگيز
آماده و در دست همه حربهى خونريز * تيغ و سه پر و نيزه و گرز و تبر تيز
اندر صدد صيد پرستوى تو هر پنج
كى مىسزد از همچو منى وصف تو مولا * فيضى برد از مهر فلك شبپره حاشا !
وامانده درين مرحله « شب خيز » نه تنها * حسان و جرير ، اسمعى و اخطل و اعشا
قاصر ز مديح صفت و خوى تو هر پنج