تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1465

مساهمون:

ص١٤٦٥
دشت استاده همچنان خاموش * مرد اما در التهاب خطر
*
ابروانى به هم گره خورده * سايبان دو چشم همت او
آفتاب ايستاده شاهد رزم * حاليا گاه ، گاه غيرت او
*
مشكش از انتظار لبريز است * دوخته ديده را به راه فرات
پشت سر چشم تشنگانى چند * غرق در گريه ، چون نگاه فرات
*
كيست اين كز غبار مىآيد ؟ * گرد ميدان نشسته بر رويش
تيغ با شيوه‌ى پدر بسته * غيرت مرتضى به بازويش
*
اشتياقش كشيده سوى خطر * سينه بر تير و دشنه مىسايد
آفتابا تو نيز شاهد باش * كز لب آب ، تشنه مىآيد
*
مىخروشد چنان كه رعد به شب * دشت مىلرزد از هياهويش
بانگ اللّه اكبرش جارىست * از لب تشنه‌ى « بلى « 1 » گويش
*
آن كه ديروز دعوتش مىكرد * اينك استاده تيغ كين در دست
دستهايى كه قصد بيعت داشت * حال با تيغ و دشنه پيوسته‌ست
*
ديده‌ها دوخته به راه سوار * تا كه باز آيد از دل پيكار
تا نمازى دوباره بگزارند * خيمه‌ها با حضور آن سردار
*
ديده‌ى خيمه‌ها هراسان است * تا چه بازى كند قضا اين بار
با سلامت سوار برگردد * يا كه اسبش رسد بدون سوار
*
لاشخوران به كينه مىنگرند * گوييا تك سوار افتاده‌ست
شير اين بيشه در ميان انگار * با تن زخمدار افتاده‌ست
*
گوييا تشنه كام عشق شده است * از لب تيغ و دشنه‌ها سيراب
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه 172 سوره اعراف ؛« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى »آيا من پروردگار شما نيستم ؟ همه گفتند : بلى ! .