سجدهى خون ، اختيارش را گرفت * اين نماز ، آخر قرارش را گرفت
از وفادارى ، به تمكين ادب * رفت و از دريا برون شد تشنهلب
مشت آبى تا لبانش پر گشود * غيرت امّا جلوهى ديگر نمود
با لب زخم و عطش چون خنده كرد * اشتياق آب را شرمنده كرد
گرچه تيغ و دشنههايش فرش بود * دستهايش تكيهگاه عرش بود
خيمه را هرچند زخم افتاده بود * بر عمود قامتش استاده بود
تيرباران چون به سويش پر گرفت * قامت شهبازىاش شهپر گرفت
تا نگردد چشم غيرت شرمگين * تير را گفتا كه بر چشمم نشين
تا عمود قامتش در خون تپيد * بر افق ، خورشيد خطّ خون كشيد
كفر ، بيعت با لب شمشير كرد * قطعهقطعه عشق را تفسير كرد
*
اى حضور آسمان در جان خاك * يا حسين ابن على ! روحى فداك
موجها هرچه تلاطم مىكنند * پيش پايت خويش را گم مىكنند
* * *
كيست اين طاقت گرفت از ما ، به خون غلتيدنش ؟ * خم شده هفت آسمان عشق ، بر بوسيدنش
سينهمان جز در حريم عاشقى پرپر نزد * نازم اين دل را و در سيلاب خون غلتيدنش
عطر عاشورا ، چنان شولا به تن پيچيده است * صد چمن گل باز شد در حسرت بوييدنش
موسم اين باغ را فصل خزان باور نبود * باغبان مىگريد از اندوه پرپر ديدنش
كوه را ماند ، فرا استاده در طوفان و باد * موج مىپيچد به خود ، در التهاب ديدنش
ذو الفقارى بر كف و با صد دهان زخم و خون * مىنمايد غيرت حيدر ، چنين چرخيدنش