اى چشمهى حيات نه در خاك رفتهاى
ز افلاك آمدى و به افلاك رفتهاى
10
با گريه نقش داغ تو از جان نمىرود * از لاله رنگ داغ به باران نمىرود
با نقد عمر داغ غمت را خريدهام * سخت آمدهست در دل و آسان نمىرود
هم سوز ماتم تو و هم شور عشق تو * با شيرم اندرون شد و با جان نمىرود
آنجا كه هست عشق تو جان را چه قيمت است ؟ * كاين مىرود ز دست ولى آن نمىرود
قربانىاى به غير تو قربانى عظيم * با پاى شوق خويش به ميدان نمىرود
غير از تو اى شهيد وفاكيش جوركش * هرگز شكار از پى پيكان نمىرود
هر خنده بود از لب عالم كشيد پا * لبخند اشك از لب مژگان نمىرود
پايان گرفت عمر شب و گريههاى شمع * وين داستان رنج به پايان نمىرود
اين داستان هستى و بود و نبود ماست
اين چيستان عالم و سرّ وجود ماست
11
جيب وجود در غم قتلت دريده باد * عالم به سان خرمن آفت رسيده باد
هر غم كه بود در همه عالم به سينه هست * هر خون كه هست در همه دلها به ديده باد
هر دل كه بود سوز تو در آن فسرده گشت * هر سر كه نيست شور تو در آن بريده باد
دلهاى شيعيان همه در خون كشيده شد * آن دل كه خون نگشت به آتش كشيده باد
هستى به عشق دادى و هستى گرفتهاى * هستى فداى آن همه عشق و عقيده باد
بايست هركسى برد از فيض عام سهم * داغ غم تو قسمت هر آفريده باد
كمتر ز لاله نيست دل عاشقان تو * تنها ، به غم نشسته و در خون تپيده باد
هستى به سان قطرهى اشكى اگر شود * بر خاك آستانه پاكت چكيده باد
در نظم عشق ، واسطة العقد آدمى
در بزم عشق واسطهى فيض عالمى
12
خاموش « خرّما » كه جهان زين فسانه سوخت * در خون نشست لاله و بلبل به لانه سوخت
باران اشك اگرچه تكاهل نكرده است * هرجا كه بود نطفهى گل در جوانه سوخت
برقى جهيد از غمش و در دلم نشست * شكر خدا كه عاقبت اين درد ، خانه سوخت
در دورهاى كه قحط وفا بود و قحط عشق * شكر خدا كه سينهى ما عاشقانه سوخت
اى چشم بىنگاه من اى چشمهى اميد * فيضى ! كه دل به حسرت يك اشك دانه سوخت
خاموش « خرّما » كه دل دردمند دوست * بىدود ساخت آتشى و بىزبانه سوخت