تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1414

مساهمون:

ص١٤١٤
دل عمر خويش صرف به اندوه عشق كرد * افسوس بهره‌مند ز عمر دوباره نيست
با دست بسته رفت و شنا كرد و وارهيد * از بحر ژرف عشق كه هيچش كناره نيست
يكباره داد جان و جهان را به راه عشق * « در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست »
از ماتم وى است گريبان صبح چاك * يك جيب نيست كز غم وى پاره‌پاره نيست
آب از براى لشگر خونخوار خصم هست * امّا براى تشنه‌لب شيرخواره نيست
آه از دمى كه شمر به مقتل نهاد روى * اى وهم ! ديده بند كه جاى نظاره نيست
دردا كه قلب عالم امكان دريده شد
شادى گرفت آخر و غم آفريده شد

5

اى كاش آن كه كس پى آزار كس نبود * صيّاد را به صيد حرم دسترس نبود
زندان تن بس است خدايا و تيغ مرگ * اى كاش تيغ ديگر و ديگر قفس نبود
در سينه‌ى حسين ، ز بس ناله شد گره * ديگر مجال آمد و رفت نفس نبود
بسيار بود ناله‌ى جانسوز العطش * با كاروان عشق و نياز جرس نبود
فرياد بود و وحشت و گرما و تشنگى * بيداد بود و و لوله و كس به كس نبود
آن پهندشت زلزله از سمّ اسب داشت * زان كشته زار هيچ ره پيش و بس نبود
كس بيم دل دريدن يك محتضر نداشت * انديشه‌اى ز ناله‌ى يك ملتمس نبود
سرداد و يار داد و جوان داد و جان * در راه دوست اين همه ايثار بس نبود
تا دست دوست تيغ رها ز نيام كرد
در كربلا قيامت صغرى قيام كرد

6

اى شهسوار صفدر ميدان كربلا * اى يكّه تاز صاعقه جولان كربلا
تيغ تو گشت قاطع دعواى كفر و دين * فرقان شدى به ساحت ديوان كربلا
خاتم ربود گرچه از انگشتت اهرمن * هستى هنوز نيز سليمان كربلا
از شرم بىحيايى دشمن هنوز هم * سرخ است لاله‌هاى بيابان كربلا
رفتى ولى به مسجد الاقصاى خويشتن * معراج رفته‌اى تو ز دامان كربلا
غير از سر بريده چه در خوان خويش داشت * خوش داشت عشق حرمت مهمان كربلا
خونى كه حال در رگ اسلام مىدود * سر مىزند ز داغ شهيدان كربلا
ساحل شد آشكاره و پايان گرفت موج * كشتى نوح زاد ز طوفان كربلا
سرداد سر سپرده‌اى و پا گرفت دين
كوتاه شد فسانه و بالا گرفت دين