تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1384

مساهمون:

ص١٣٨٤
روى خود مىكرد پنهان در نقاب * تا خجل از او نگردد آفتاب
شير حق ، چون شد روان سوى فرات * چرخ گفت آباء را : و امّهات !
هرچه روبَه بود ، از پيشش گريخت * تار و پود دشمنان از هم گسيخت
ديد شط بس بىقرارى مىكند * آرزوى جانسپارى مىكند !
با زبان حال مىگويد مدام : * بيش ازين مپسند ما را تشنه‌كام !
پس درون شط ز رحمت پا نهاد * پا به روى قطره آن دريا نهاد
مشك را ز آب يقين پر آب كرد * آب را از آب خود سيراب كرد !
*
پس ز شفقت كرد بر مركب خطاب : * كام خود تر كن ازين درياى آب
مركب از شط جانب ساحل دويد * شيهه‌يى از پرده‌ى دل بركشيد
كاى تو را جا بر فراز پشت من * پيش دشمن وا چه خواهى مشت من ؟ !
كام اگر خشك‌ست ، گامم سست نيست * تا تو را بر دوش دارم ، آب چيست ؟ !
تشنه‌ى آبم ، ولى دريا دلم * جانب دريا مخوان از ساحلم
اى تو شطّ و بحر و اقيانوس من * جز تو حرفى نيست در قاموس من
*
بر تنش از بس كه تير آمد فرود * بىركوع آمد تن او در سجود !
چون فتاد آن سرو قامت بر زمين * شد به پا شور قيامت در زمين
بس كه از جام بلا سرمست شد * هم ز پا افتاد و هم از دست شد !
*
عمر او ، در پرده‌ى اسرار بود * در عدد با ( دل ) به يك معيار بود
يعنى : آن دم كو به سوى دوست راند * قلب عالم از تپيدن باز ماند
ديگرم در خلوت او ، بار نيست * بيش ازينم طاقت گفتار نيست
گر تهى از اشك ، چشمم مشك شد * ديده‌ى من هم تهى از اشك شد
بعد ازين از ديده خون خواهم گريست * ديده مىداند كه چون خواهم گريست
* * *

خوان تجلّى :

چنگ دل آهنگ دلكش مىزند * ناله‌ى عشق‌ست و آتش مىزند
قصّه‌ى دل ، دلكش‌ست و خواندنىست * تا ابد اين عشق و اين دل ماندنىست
مركز در دست و كانون شرار * شعله ساز و شعله سوز و شعله كار
خفته يك صحرا جنون در چنگ او * يك نيستان ناله در آهنگ او
نغمه را گه زير و گه بم مىكند * خرمنى آتش فراهم مىكند