جان ز تنها بردهيى از اسْكُتُوا * اى تو روح آيهى : لا تَقْنَطُوا
چون شنيد آواى خشمت را جرس * شد تهى از خويش و افتاد از نفس
زينب ! اى شمع تمام افروخته * يادگار خيمههاى سوخته !
بازگو از كربلاى دردها * قصهى نامردها و مردها
بازگو از باغهاى سوخته * نخلهاى سر به سر افروخته
بازگو از كام خشك مشكها * گريهها و نالهها و اشكها
بازگو از مجلس شوم يزيد * و آن تلاوتهاى قرآن مجيد
بازگو از آن سر پر خاك و خون * لاله رنگ و لاله فام و لالهگون
ماجراى آن گل خونين دهان * و آن لب پر خون ز چوب خيزران
با دل تنگ تو اين غمها چه كرد ؟ ! * دردها و داغ ماتمها چه كرد ؟ !