خدا داد نورايى اراكى
خدا داد نورائى فرزند رحمت اللّه در سال 1311 ه . ش در قريهى « مالمير » شهرستان سربند اراك متولد شد . مدت 30 سال در خدمت نظام بود پس از بازنشستگى به گفتن شعر پرداخت و در زمينهى مدح و مرثيه اشعار زيادى را در قالب غزل ، قصيده مثنوى ، مسمّط و ساير قالبهاى شعرى سروده است . سرودههاى او را مدّاحان اهل بيت در محافل مذهبى مىخوانند « 1 » .
- * -
زندهى عشق :
من عاشق دلباختهى روى حسينم * من بسته به سر سلسلهى موى حسينم
خواهم كه رُخش بينم و جان را بسپارم * من زنده به عشقِ رخ نيكوى حسينم
با مهرِ حسين است عجين خونِ تن من * در مدرسهى عشق هنر جوىِ حسينم
بر طرهى گيسوىِ حسين بسته دلِ من * صيدم كه به دام خم ابروى حسينم
از مهر حسين پُر شده ذرات وجودم * من بانگِ ضعيفى ز هياهوى حسينم
گر او بپذيرد به غلاميش كنم فخر * من چاكرِ زوّار سرِ كوى حسينم
گر همچو غبارى سر قبرش بنشينم * خرسندم از اين امر كه پهلوى حسينم
خواهم كه به سر سوىِ مزارش بشتابم * در آرزوىِ تربتِ خوشبوى حسينم
سر سلسلهى جملهى احرار حسين است * من پيرو احرارم و رهپوى حسينم
بر تن نكنم جامهى ننگين مذلّت * تا در خطّ آزادگى و خوى حسينم
« نورانى » مفتونم و در خطّ ولايت * شادم كه همه عمر ثناگوى حسينم « 2 »
اسلام را در كربلا تفسير كردند * خود را نشان نيزه و شمشير كردند
آنان كه از نهرِ فرات عطشان گذشتند * در شط شدند و تشنهلب از آن گذشتند
در كربلا در دستشان تيغ شرف بود * امحاء ظلم و نصرِ دين حق ، هدف بود
در رزمشان حق بود با باطل به پيكار * راه شريعت را به خون كردند هموار
هيهات منّا الذلة در افكارشان بود * مُردن به مردى غايت پيكارشان بود
*
آرى قيام كربلا ترويج دين بود * تفسير آياتى ز قرآن مبين بود
شد از قيام كربلا ، جاويد اسلام * خورشيد وش ، بر اين جهان تابيد اسلام
شد سرخ از خون حسين رخسار احرار * شد نهضت او منشاء پيكار احرار
هامش
( 1 ) - با قبيله آفتاب ؛ مقدمه با تلخيص .
( 2 ) - همان ؛ ص 93 .