افكنده شور و لوله در عالم حسين * « خاموش محتشم كه ز ذكر غم حسين »
« جبريل را ز روى پيمبر حجاب شد »
تا بوده روزگار عزايى چنين نكرد * بر پا زمانه شور و نوايى چنين نكرد
سوزى ز ساز درد فزايى چنين نكرد * « تا چرخ سفله بود خطايى چنين نكرد »
« بر هيچ آفريده جفايى چنين نكرد » « 1 »
* * *
با كاروان كربلا :
اين دل شوريده همچون نى ، نوا دارد هنوز * نالهها از جان به شور نينوا دارد هنوز
اى حسين ، اى تشنه كام كربلا در ماتمت * جويبار خون ، نشان از چشم ما دارد هنوز
تا برآرد سر به گردون ، در هواى كوى تو * اين سر شوريده سوداى تو را دارد هنوز
آبروى چشمهى عشق است خاك كربلا * زمزم و كوثر نشان از كربلا دارد هنوز
غنچهى خونين دل ، پريشان دفتر گل را گشود * قصهى درد تو ، با باد صبا دارد هنوز
در درون سوزى چو آتش شعلهور دارد على * بر جگر داغى از اين غم ، مصطفى دارد هنوز
در جنان سرگشته از اين ماتم گردون دراز * چهرهى نيلى ، روز و شب خير النساء دارد هنوز
موج خيز رحمت يزدان به چشم اهل راز * راه بر سر چشمهى خون خدا دارد هنوز
نخل دين احمدى بار آور از خون تو گشت * گلشن توحيد ، از او ارج و بها دارد هنوز « 2 »
* * *
شهيد نينوا :
به جولانگاه دشت بىنيازى ، تاختن بايد * بيابانى است مالامال دل ، جان باختن بايد
مشو غافل دمى تا منزل جانان ، به رهپويى * نسيم آسا به سرافتان و خيزان ، تاختن بايد
گرت زين برق عالمسوز بال سوختن باشد * درين پرواز طاقت گير ، شور ساختن بايد
اگر همچون شهيد نينوا ، افروختن خواهى * سرى ، در سرورى ، بالاى نى ، افروختن بايد
مگر روزى به دامانش توانى دست دل يازى * غريب از خويشتن ، بر آشنا پرداختن بايد
بت ما و منى آزرده دارد خاطر ما را * به روى اين حريف فتنهگر ، تيغ آختن بايد « 3 »
* * *
علمدار :
در شعلهى نگاه تو نقشى نيست آب * موج هزار آينه در خود شكست آب
زان لعل لب كه جوش زد از آتش عطش * درگير و دار معركه طرفى نيست آب
برخاست از فرات شرارى كز التهاب * آتش به جان فكند ز بالا و پست آب
هامش
( 1 ) - زينة المراثى ؛ ص 16 - 39 . آذرخش ، ص 256 - 279 .
( 2 ) - آذرخش ؛ ص 224 .
( 3 ) - همان ، ص 166 .