نقشى از دربار پر اجلال او عرش عظيم * كز شرافت حضرت روح الامين دربان اوست
« درّهى بيضا » « 1 » به چرخ چارمين تا روز حشر * ذرّهآسا در فضا پيوسته سرگردان اوست
ماه گردون گشته از مهر جمالش مستنير * خسرو خاور مطيع و بندهى فرمان اوست
در كتاب آفرينش چون بود ديباچهاى * نام دلجوى حسين از لطف حق عنوان اوست
شرح جانبازى او يكسر كتاب زندگى است * جان فدا كردن نخستين مطلع ديوان اوست
هر كه در عالم دم از قانون آزادى زند * در حقيقت خوشه چين خرمن احسان اوست
كشته شد امّا نشد تسليم نامردى و زور * چون سرافرازى و مردى ايده و ايمان اوست
جان خود را كرد اگر ايثار در احياى دين * جان فدا كردن پى احياى دين پيمان اوست
درس رادى و جوانمردى به عالم داد و رفت * كاخ حريّت به پا از درس جاويدان اوست
تشنه لب جان داد چون در راه يزدان زين سبب * جان عالم تشنهى لعل لب عطشان اوست
بهر اين امّت سفينهى نوح و مصباح الهدى است * قلزم الطاف يزدان ، بحر بىپايان اوست
راحت و آسوده است از وحشت روز قيام * آن كه چون « سروى » به عالم دست بر دامان اوست « 2 »
هامش
( 1 ) - درّة البيضاء : خورشيد است كه به اعتقاد قدما در آسمان چهارم مىباشد .
( 2 ) - اشك خون ؛ ص 235 .