12
خاموش « موسوى » كه دگر آهن آب شد * وز سيل اشك عالم امكان خراب شد
خاموش « موسوى » كه سيه گشت آسمان * وز خون ديده چهرهى غبرا « 1 » خضاب شد
خاموش « موسوى » كه ازين محنت و الم * ما را جگر گداخت و دلها كباب شد
خاموش « موسوى » كه ز اندوه و آه و غم * چشم فلك بر اهل زمين چون سحاب شد
خاموش « موسوى » كه هم اندر محيط ما * هم در صوامع ملكوت انقلاب شد
خاموش « موسوى » كه ز داغ دل نبى * عرش مجيد يكسره در اضطراب شد
خاموش « موسوى » كه تدارك پذير نيست * اين ماجرا ، حواله به روز حساب شد
طبعم كه نظم اين غم جاويد مىنمود
سال هزار و سيصد و هشتاد و چار بود « 2 »
هامش
( 1 ) - غبرا : زمين .
( 2 ) - در دوم ذى الحجهى 1384 ه . ق . اين اشعار سروده شده . شيعه در اسلام ؛ ص 173 - 184 .