مسمّط :
امتحانات خدا در بحر زخّار « 1 » قضا * لطمهها زد از بلايا بر وجود انبيا
اوليا را كرد هر فوجى به موجى مبتلا * ليك طوفان بلا چون موج زد در كربلا
گشت طوفانهاى عالم غرق طوفان شما
اين شهادت طرفه « 2 » برهانىست بر عبد شكور * كامتحان است اوليا را از خداوند غيور
وين شرف مانْد از شما باقى در ادوار و دهور « 3 » * كاين شهادت را شهادتها بود تا نفخ صور
همچو نفخ صور بر ايمان و ايقان شما
آن حسينى را كه دشمن كشت پيش چشم دوست * چشم دشمن كور اينك عالمى مجذوب اوست
عاشقان را سرخرويى الحق از خون گلوست * وين سعادت در شهادت انبيا را آرزوست
تا رهى يابند از اين نسبت به ايمان شما « 4 »
* * *
مثنوى : « 5 »
كربلا فردا شود آتشكده * مشتعل در اوست نار موقده
از صلاى سوختن بيگانگان * يك به يك رفتند جز پروانگان
پر زنان برگرد شه جمع آمدند * جان فشان از بهر آن شمع آمدند
فرقهى از خلق و از خود رستگان * بر خدا و مظهرش دلبستگان
جانشان سرمست از جام الست * خويشتن را داده از مستى ز دست
خواست سلطان تا كند امدادشان * هم بداند حدّ استعدادشان
پادشاه بىنياز از روى ناز * بندگان را آزمايش كرد باز
باز خاصان را دمش زد بر محك * تا پديد آيد زر بىريب و شكّ
از شدايد گفت وز بَلبالشان « 6 » * تا كند بر آزمون غربالشان
هرچه گفت آن قوم را از بَلبَله * مىنرفتندى برون از غربله
ديد چون اصحاب خود را مستقيم * كز شهادتشان نه خوف است و نه بيم
جمله بر جان باختن آمدهاند * تن به قتل خويشتن در دادهاند
هامش
( 1 ) - زخّار : پرآب و موّاج .
( 2 ) - طرفه : چيز عجيب و شگفتآور .
( 3 ) - دهور : جمع دهر ، روزگاران .
( 4 ) - شمع جمع ؛ ص 329 .
( 5 ) - شمع جمع ؛ مثنوى ، ص 450 تا 452 .
( 6 ) - بلبل : اندوه و غم شديد .