زان نبيّش خواند مصباح هدى * كو سراپا سوخت از نار خدا
كشته شد آن صاحب عزّ رفيع * تا شود ابناى آدم را شفيع
بر شفاعت آن سراج عدل و داد * شيعيان را سوختن تعليم داد
وز پِيَش اصحاب در آتش شدند * و اندر آن آتش زر بىغش شدند
جانشان را بس كه از حق شوق بود * چون سمندرشان در آتش ذوق بود
اندر آن درياى آتش بىألَم * سوختند آن قوم عاشق بر عدم
چون فنا گشتند در غيب وجود * سر برآوردند اينك از شهود
آسمانها مات از كردارشان * ماه و اختر محو از انوارشان
اينك از اجسامشان هر قطره خون * روحشان رامست بحرى از شوؤن
تا قيامت آن شهيدان زندهاند * نامشان را پادشاهان بندهاند
روحشان را با كمال هيمنت « 1 » * بر قلوب خلق باشد سلطنت
در شكست خود چو حق را طالبند * زير خنجر بر اعادى غالبند
اوليا را نيست در كشتن شكست * حق شكست آن را كه اينجا ورشكست
زين سبب آن احد نيكو فنون * خواند « جُنْدُ اللّه » را از « غالِبُونَ » « 2 »
* * *
رباعيات :
شاهى كه عنان عالمش بود به دست * بر ناقهى بىعنان شدش اوج نشست
اين مفخر اوليا پس از ختم رسل * معراج به ناقه كرد زين عالم پست
* * *
از عقدهى دل هرآنچه بودش بنهفت * يكباره به سيل گريه آن عقده شگفت
اشكش چو ستاره بود بر ماه جمال * و آن نيّر پيكرش مخاطب شد و گفت
* * *
تا نيك يقين كند كه اين كشتهى كيست * با ديدهى معرفت در آن تن نگريست
عريان بدنى بديد كز تيغ و سنان * اعداد جراحتش هزار است و دويست
* * *
چون ديد سرش بريده از راه قفاست * و آن پيكر انورش لگدكوب جفاست
دانست يقين كه باشد اين جسم امام * زيرا كه بلا هميشه بر اهل ولاست
* * *
با حيرت عقل و قلب از غم شده مات * در بىجهتى نظّاره بودش به جهات
هامش
( 1 ) - هيمنت : وقار ، ابهت .
( 2 ) - اشاره به آيه 173 سوره صافات ،« وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ ». و هميشه سپاه ما غالبند .