سكينه گفت پدر جان مرو به جانب ميدان * به شرط آنكه نخواهد آب و نان ز تو طفلان
رهيدم از تن و از سر گذشتم از دل و از جان * لقد فقد تك يا من اليه ينتهى الاحسان « 1 »
بعينى اظلم غشيّتى و غدانى « 2 »
دلى كه عرش خدا بود سوخت نالهى زينب * به يا حسين گهى لب گشود و گاه به يا رب
كه اى ز خلقت كَوْن و مكان تو مقصد و مطلب * مرو مرو منما روز اهل بيت نبّى شب
فلا تغيب شمس الضحاء فى الظّلمات « 3 »
مرو كه ترسم سنگ ستم خورد به جبينت * شود ز خون جبين لعل رنگ دُرّ ثمينت
ز جور حرمله سازد به تير قطع و تينت * شود ز قطع و تَيَن « 4 » جا ز زين به روى زمينت
و قد ينحّن عليك الطّيور فى الوكرات « 5 »
سپرد علم امامت نهاد روى به لشكر * نمود جلوه چو احمد كشيد نعره چو حيدر
كهاى گروه منم وارث علوم پيمبر * ز احمد اين زرهم بر تن و عمامه كه بر سر
انا اين خير شفيع بعرصة العرصات « 6 »
بس است داغ على اكبر از براى هلاكم * به تير حرمله محتاج نيست سينهى چاكم
ز طعن نيزه چه بيم و ز زخم تير چه باكم * چو شعله سوخته از تشنگى اگر دل پاكم
لتاتينّ على الاولياء ماهوآت « 7 »
ز تير حرمله ناگاه قطع گشت كلامش * هلالوار شد از سنگ جور بدر تمامش
رساند فيض شهادت به مقصدش به مرامش * به جان شيعه چو « يحيى » شرر فكند پيامش
فذكّرونى يا قوم عند شرب فرات « 8 »
هامش
( 1 ) - به راستى كه تو را از دست دادم اى كسى كه احسان و نيكوكارى به تو پايان مىپذيرد .
( 2 ) - به چشمانم بامدادان و شامگاهان تاريك مىنمايد .
( 3 ) - اى خورشيد تابان در تاريكىها پنهان مشو .
( 4 ) - وتين : رگى كه دل بدان آويخته است .
( 5 ) - پرندگان در آشيانههاى خود بر تو نوحهگرى و ندبه مىكنند .
( 6 ) - من بهترين پايمرد در عرصهى عرصههاى محشر و قيامتم .
( 7 ) - به يقين آنچه بايد بر دوستان و محبّان خدا بيايد ، مىآيد .
( 8 ) - اى قوم هنگامى كه از آب گوارا ( يا آب فرات ) مىنوشيد ، مرا ياد كنيد .