به سرخى شفق از چشم اعتبار نظر كن * كه خون شده جگر چرخ و آيد از ره ديده
چه نوبتى زده بام چرخ ، نوبتى غم * كه نوبت غم و اندوه اهل بيت رسيده
ز دست فتنه گريبان صبح چاك نظر كن * مگر كه پيرهن صبر زينب است دريده
چو لاله داغ به دل گشته مريم از غم و محنت * كه دست چرخ گلى از رياض فاطمه چيده
فرات را شده دل خون و رنگ گشته دگرگون * كه خضر بر لب او آب زندگى نچشيده
بجز به كوفه و مهمانى سليل پيمبر * شهيد گشتنِ مهمان تشنه كس نشنيده
كدام تير نبود از قضا به تركش طغيان * كه نور ديدهى خير النساء به جان نخريده
نشسته خار به قلب نبى كه جسم حسينش * چو شاخ گل شد و پيكان به جاى غنچه دميده
سرى و سينهاى آورده ارمغان شفاعت * ز سمّ اسب شكسته ، ز تيغ شمر بريده
در آن هواى چو آتش تمام راز عطش غش * نه تاب در دل و نه آب در گلوى تفيده
به لوح سينه يكى نيل القتيل كشيده * به گوش هوش يكى بانگ الرحيل شنيده
يكى چو جان مجسّم به روى خاك فتاده * يكى چو روح مصوّر به خون خويش تپيده
به دامن پدر ، اكبر سرور قلب پيمبر * سپرده جان وز دنيا به سوى خدا چميده
برادرى سوى نعش برادر آيد و بيند * قفس شكسته ، قفسدار خسته ، مرغ پريده
گلوى اصغر بىشير چاك گشته ز پيكان * كمان حرمله تا از كمين كمانه كشيده
ز پا برهنه سوى شام ره سپرده زينب * كدام خار مغيلان به پاى دل نخليده
فلك پر آبله رخساره كرده تا كه سكينه * شدش پر آبله پايش به روى خار دويده
چو لايق است كه بهر طراز جامهى « يحيى »
كه ليقه آورد از زلف حور ، دوده ز ديده
* * *
در رثاء حضرت سيّد الشهداء « ع » :
بجز حسين نداريم چون طريق نجاتى * به ذات عين صفات از صفات مظهر ذاتى
كه تشنه بدهد در كنار شطّ فراتى * دموع عينك لو لم تكن على الوجنات « 1 »
من المبّدل للسّيئات بالحسنات « 2 »
شهيد راه خدا و شفيع روز قيامت * خديو كشور ايجاد و شاه ملك امامت
ز بهر رزم مخالف نمود راست چو قامت * به خيمهگاه حريمش قيام كرد قيامت
لقد نظرن اليه العيال بالحسرات « 3 »
هامش
( 1 ) - اشكهاى چشمت اگر به گونههايت نبود .
( 2 ) - چه چيزى مىتوانست بدكارىها را به نيكىها تبديل نمايد ؟
( 3 ) - زنها و فرزندان با حسرت به سويش مىنگريستند .