تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1032

مساهمون:

ص١٠٣٢
يكباره آب كوثر و تسنيم و سلسبيل * خون شد ز اشك ديده‌ى گريان مصطفى
طوبى خميد و حور پريشان نمود موى * از آه سرد و حال پريشان مصطفى
در موقع « دَنا فَتَدَلَّى » « 1 » كه شد دراز * دست خدا به بستن پيمان مصطفى
پيمانه‌اى ز خون جگر بنهاد حق * بعد از قبول پيمان بر خوان مصطفى
يعنى بنوش خون كه شب و روزت اين غذاست
خون خور همى كه خون تو را خونبها خداست
چون مصطفى قدح ز كف دوست نوش كرد * اندرز پير عشق به جان پند گوش كرد
ز آن باده ساغرى به كف مرتضى نهاد * او را هم از شراب محبّت خموش كرد
ساقى كوثر از مى خمخانه‌ى بلا * جامى كشيد و جابه در مىفروش كرد
بوسيد دست پير دبستان عشق تا * شاگرديش به مكتب دانش سروش كرد
برداشت پرده از رخ معشوق ، لم يزل * آن كش خداى بر دو جهان پرده‌پوش كرد
با تارك شكافته در مسجد اوفتاد * آن كش پيمبر عربى زيب دوش كرد
فوّاره‌سان ز جبهت پاكش ز جاى تيغ * جوشيد خون و قلب جهان پر ز جوش كرد
زد چاك پيرهن حسن و شد حسين به تاب * كلثوم در فغان شد و زينب خروش كرد
آن يك به گريه گفت : هوشم ز سر پريد * كز جوهر نخست كه تاراج هوش كرد
گفت آن دگر كه ساقى تسنيم و سلسبيل * اين باده را ز دست كه امروز نوش كرد ؟
شه در ميانه پرتو رخسار يار ديد * جان را فداى جلوه‌ى روى نكوش كرد
خرگه برون ز خلوت آن جمع برنهاد
پروانه بود و جان به سر شمع برنهاد
آمد به يادم از غم زهرا « س » و ماتمش * آن محنت پياپى و رنج دمادمش
آن ديده‌ى پر آبش و آن آه آتشين * آن قلب پر ز حسرت و آن حال درهمش
آن دست پر ز آبله و آن شانه‌ى كبود * آن پهلوى شكسته و آن قامت خَمَش
دردى كه بود داغ پدر آخر الدّواش * زخمى كه تازيانه همى بود مرهمش
از ديده‌ى سرشك فشان در غم پدر * وز ديده‌ى نظاره به حال پسر عمش
يكسو سرير و تخت سليمان دين تهى * يك سو به دست اهرمن افتاده خاتمش
توحيد را بديد خراب است كشورش * اسلام را بديد نگون است پرچمش
مصحف ذليل و تالى مصحف اسير غم * بسته به ريسمان گلوى اسم اعظمش
امُّ الكِتاب محو و امام مبين غريب * منسوخ نص واضح و آيات محكمش
گه ياد كردى از حسن و هفتم صفر « 2 » * گه از حسين و عاشر ماه محرّمش
هامش
( 1 ) - اشاره به آيات 8 تا 10 سوره‌ى نجم كه مربوط به معراج رسول اللّه « ص » است .« ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى . فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى . فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى ». آنگاه نزديك آمد و بر او نازل گرديد . با او به قدر دو كمان يا نزديكتر از آن شد . پس خدا به بنده‌ى خود وحى فرمود آنچه را كه هيچ كس درك آن نتواند كرد . ( 2 ) - بعضى از مورّخان روز شهادت امام حسن مجتبى را هفتم صفر ذكر كرده‌اند .