با صد هزار آرزو و ميل و اشتياق * مىتاختند سوى بلا از هزار ميل
غم توشه رنج راحلهشان ، مرگ بدرقه * بخت سياه همره و پيك اجل دليل
تير سه شعبه منتظر حلق شيرخوار * زنجير كين در آرزوى گردن عليل
مىزد فرات موج پياپى ز اشتياق * مىگفت و داشت ديده پر از خون چو رود نيل
كاى قوم ، مَهْر فاطمه را كى سزد دريغ * از جانشين ساقى تسنيم و سلسبيل
مىگفت خاك باديهى كربلا ز دور * مشتاق حضرت توام اى سيّد جليل
بازآ كه مهد پيكر صد پارهات منم * اى خسروى كه مهد تو جنبانده جبرئيل « 1 »
روز ازل مقدمة الجيش اين سپاه * شد نايب امام زمان مسلم عقيل
آن سالك سليل « 2 » محبّت كه مردوار * در كف گرفت جان و نمود از وفا سبيل
روزى كه از مدينه روان سوى كوفه شد
آن روز نخل عشرت او بىشكوفه شد
القصّه چون به كوفه رسيد از صفّ حجاز * جادوى چرخ شعبدهاى تازه كرد ساز
هرچند كار بدرقه در كوفه نيك نيست * امّا نخست خوب شدندش به پيشباز
كرد آن يكى غبار رهش توتياى چشم * برد آن دگر به بوسهى پايش دهان فراز
گفت آن يكى مرا به در خويش بندهگير * گفت آن دگر مرا به عطاياى خود نواز
گفت آن مرا به خدمت خود ساز مفتخر * گفت آن مرا ز مَقدم خود دار سرفراز
امّا چون آن غريب به مسجد روانه شد * بهر اداى طاعت دادار بىنياز
از صد هزار تن كه ستادند در پىاش * يك تن نمانده بود چو فارغ شد از نماز
ديد آن كسان كه لاف هواداريش زدند * دارند اين زمان ز ملاقاتش احتراز
و آنان كه دامنش بگرفتند با دو دست * سازند دست كين به گريبان او دراز
بدخواه در كمين و اجل تير در كمان * نه چارهاى بديد و نه باب نجات باز
خود را غريب ديد و فغان از جگر كشيد * چون نى به ناله در شد و چون شمع درگداز
گفت اى صبا ز جانب مسلم ببر پيام * هرجا رسى به كوى حسين از ره حجاز :
« كاى شه ميا به كوفه و سوى حجاز گرد
من آمدم فداى تو گشتم تو بازگرد . »
در كوفه از وفا و محبّت نشانه نيست * وز مهر و آشتى سخنى در ميانه نيست
كردار جز نفاق و عمل جز خلاف نه * گفتار جز دروغ و سخن جز فسانه نيست
يا كوفيان نيافتهاند از وفا نشان * يا هيچ از وفا اثرى در زمانه نيست
اى شه ميا به كوفه كه اين ورطهى هلاك * گرداب هايلى است كه هيچش كرانه نيست
هامش
( 1 ) - در روايات عديده وارد شده كه جبرئيل گهوارهى مبارك سيّد الشهداء ( ع ) را در طفوليت حضرتش جنبانده است . ر . ك . به ارشاد شيخ مفيد ؛ ص 249 و 250 .
بحار الانوار ؛ ج 44 ، ص 188 . عوالم العلوم ؛ ج 17 ، ص 43 .
( 2 ) - سليل : فرزند ، بچه .