تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1033

مساهمون:

ص١٠٣٣
آتش زدى به جان سِماعيل و هاجرش * خون ريختى ز ديده‌ى عيسى و مريمش
از گريه‌اش ملايك گردون گريستند
كرّوبيان به ماتم او خون گريستند
آه از مصيبت حسن و حال مضطرش * احشاى پاره‌پاره و قلب مكدّرش
آن دردها كه در دل غمگين نهفته داشت * و آن زهرها كه در جگر افروخت آذرش
آن طعنه‌ها كه خورد ز دشمن به زندگى * و آن تيرها كه زد پس مردن به پيكرش
يك لحظه ساغرش نشد از خون دل تهى * بعد از شهادت پدر و فوت مادرش
نگشود چهره شاهد دوست به خلوتش * ننهاد پا عقيله‌ى صحت « 1 » به بسترش
اللّه اكبر از لب آبى كه نيم شب * نوشيد و سر زد از جگر اللّه اكبرش
ز الماس سوده رنگ زمرّد گرفت سيم * ياقوت كرد جَزْع « 2 » و چو بيجاده گوهرش
آهى كشيد و طشت طلب كرد و خون دل * در طشت ريخت نزد ستمديده خواهرش
زينب چو ديد طشت پر از خون فغان كشيد * گويى به خاطر آمد از آن طشت ديگرش
چندان كشيد آه كه آتش گرفت چرخ * چندان گريست خون كه گذشت آب از سرش
طشت زر و حضور يزيد آمدش به ياد
از دست شد شكيبش و از پا در اوفتاد
گر سر كنم مصيبتى از شاه كربلا * ترسم شرر به عرش زند آه كربلا
لرزد زمين ز كثرت اندوه اهل بيت * سوزد فلك ز ناله‌ى جانكاه كربلا
اى بس شبان نيزه كه باليد بر فلك * خاك از فروغ مشترى و ماه كربلا
گر يوسفى فتاد به كنعان درون چاه * صد يوسف است گم شده در چاه كربلا
اى ساربان به كعبه‌ى مقصود محملم * گر مىبرى بران شتر از راه كربلا
و اى رهنماى قافله اين كاروان بكش * تا پايه‌ى سرير شهنشاه كربلا
شايد كه من به كام خود مشام جان * تر سازم از شميم سحرگاه كربلا
اى كعبه‌ى معظّمه فرق است از زمين * تا آسمان ز جاه تو تا جاه كربلا
آه از دمى كه آتش بيداد شعله زد * بر آسمان ز خيمه و خرگاه كربلا
گوش كليم طور و لا از درخت عشق * بشنيد بانگ « إِنِّي أَنَا اللَّهُ » كربلا
پرتو فكند مهر تجلّى ز شرق عشق
موساى عقل خيره شد از نور برق عشق
آه از دمى كه در حرم عترت خليل * برخاست از دراى شتر بانگ « الرحيل »
كردند از حجاز بسيج ره عراق * گفتند : « حسبى اللّه ربّى هو الوكيل » « 3 »
هامش
( 1 ) - عقيله صحت : عقيله هر چيز گرامى و پرارزش را گويند و در اينجا منظور نعمت تندرستى است . ( 2 ) - جزع : سنگى سياه داراى خالهاى سفيد و زرد و سرخ ، مهره‌ى يمانى . مهره‌ى سليمانى منظور چشم است . ( 3 ) - بسنده است مرا خداوندى كه پروردگار و تدبير كننده و كارساز است .