تا طيلسان ز تارك آن تا جور فتاد * از فرق شهسوار فلك ، تاج زر فتاد
در ماتم تو دير و حرم ، پير و دير سوخت * اين خود چه دوزخىست كه در خير و شر فتاد
اين تابشىست تيره كه در كفر و دين فروخت * وين آتشىست خيره كه در خشك و تر فتاد
با سخت جانى دل پولاد خاى خصم * چون شد كه ننگ سختدلى بر حجر فتاد
اين خاكدان تيره مرمّتپذير نيست * زين سيل خانهكن كه به هر كوى و در فتاد
اى نخل نينوا چه نهالى تو كز نخست * جان بود و سر ، به پاى تو هر برگ و برفتاد
در باغ دين ز تيشهى بيداد دم به دم * نخلى ز پا در آمد و سروى به سر فتاد
تا پايمال پهنه شد آن چهر خاك سود * در بحر خون ز بام فلك طشت زر فتاد
هر داغديده ، ديدهى او هر چه كار كرد * بر كشتههاى پارهى بىسر نظر فتاد
خواهر ز يك طرف به برادر نگاه دوخت * مادر ز يك جهت نظرش بر پسر فتاد
*
بگشاى چشم و قافله را در گذار بين * ما را چو عمر از درِ خود رهسپار بين
از سينهها خروش به جاى جرس شنو * از ديدهها سرشك به جاى قطار بين
در ديدهها بنات نبى را ميان خلق * جاى نقاب ، گرد عزا بر عِذار بين
برخى به خواهران تبه خانمان نگر * لختى به دختران سيه روزگار بين
*
از كربلا به ديدهى خونبار مىرويم * وارسته آمديم و گرفتار مىرويم
جان در بهاى آب روان نافروش ماند * زين جا به جستجوى خريدار مىرويم
*
با وصف تشنه كاميت اندر كنار شط * جارى به دجله خون دل از چشمهسار باد
رفع عطش چو از تو نشد جاودان چه سود * كز مشك ديده دامن ما جويبار باد
آن كز قبول داغ تو پهلو تهى كند * جاويد با شكنجهى كيهان دچار باد
ز انديشهى حديث تو هر دل كه وارهيد * محصور حكم حادثهى روزگار باد
*
جز داغ و درد و تاب تن از خوان كربلا * قوتى نبود قسمت مهمان كربلا
از شرم تشنگان عجب آرم كه چون نسوخت * دامان دشت و كوه و بيابان كربلا
بر داغ زخمهاى تو گلگون كفن دمند * هم رنگ لاله ، سنبل و ريحان كربلا
ز اهريمنان دولتِ باطل ، به باد رفت * تاج و نگين و تخت سليمان كربلا
*
گفتى كه خود نكرد كس آن كشته را كفن * با آنكه بود پيكر او را دو پيرهن
بادش ز خاك باديه پرداخت خلعتى * زان پس كه گشت كسوت خونش طراز تن