تشويش و خوف و واهمه ، غمخوار بىكسان * اندوه و رنج و حسرت و غم ، يار اهل بيت
خاشاك دشت مرهم اعضاى كشتگان * خوناب چشم شربت بيمار اهل بيت
خفتى به خاك و خون تو و در ماتمت نديد * جز خوابِ مرگ ، ديدهى بيدار اهل بيت
نگذاشت خصم سفله حجابى به هيچوجه
جز گَردِ ماتم تو به رخسار اهل بيت
*
تنها نه خاكيان به تو جيحون گريستند * در ماتم تو جن و ملك خون گريستند
خاكم به سر ، برآر سر از خاك و درنگر * تا بر تو آسمان و زمين چون گريستند
تا برسنان ، سرت سوى گردون بلند شد * بر فرشيان ملايك گردون گريستند
بر كشتگان كشتهى كوى تو ، كاينات * از زخم كشتگان تو افزون گريستند
شد اين عزاى خاص چنان عام تا به هم * هشيار و مست و عاقل و مجنون گريستند
آن روز ، خون خود به ركاب اركست نريخت
در ماتم و عالمى اكنون گريستند
*
تا كربلا ز كوفه ، به خونريز يك بدن * پر تا به پر پياده و سر تا به سر سوار
با دعوى خداى پرستى ، خداى سوز * وز التزام ظلم به رحمت اميدوار
ذكر رسول بر لب و بغض ولى به دل * در چشمها كتاب عزيز ، اهل بيت خوار
تا راز رزم و رسم جدل در جهان كه ديد * آيد برون برابر يك مرد صد هزار ؟
از تاب تشنه كاى او جاودان كم است * جو شد به جاى آب ، اگر خون ز چشمهسار
زين غم مگر شكسته سراپاى آب نهر ؟ * بس تن برهنه سرزد ، بر سنگ آبشار
او را به ياد وصل چو عشّاق ، دل قوى * و آنان به تاب هجر چو معشوق ، تن نزار
اهل حرم چو جمع عزا سر به جيب غم * او در ميان چو شمع ، به رخساره اشكبار
در ديده موج اشك و به دل كوههاى درد
بر سينه خيل داغ و به لب نالههاى زار
*
آن نعش نازنين تو بىسر كجا رواست ؟ * وان سر جدا فتاده ز پيكر كجا رواست ؟
يك قلب و تيغها همه تا قبضه ، اى دريغ * يك جسم و تيرها همه تا پَر كجا رواست ؟
سرگشته خواهران تو را خسته دل ، فسوس * بستن به پيش چشم برادر ، كجا رواست ؟
فرزند اگر فرنگى و مادر اگر مجوس * قتل پسر ، برابر مادر كجا رواست ؟
زنهاى بىبرادر و اطفال بىپدر * خشم آزماى خصم ستمگر كجا رواست ؟
آن گونه تاب تشنگى ، آن طرفه قحط آب
در حقّ خاندان پيمبر كجا رواست ؟
*