تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 973

مساهمون:

ص٩٧٣
ارواح شايد ار همه قالب تهى كنند * تا رفت جان پاك تو از جسم تابناك
تخت زمين به جنبش اگر افتد چه بيم ؟ * رخش سپهر از حركت ايستد چه باك ؟
هم آه سفليان « 1 » به فلك خيزد از زمين * هم اشك علويان به سمك « 2 » ريزداز سماك « 3 »
خون تو آمده است امان بخش خون خلق * خون را به خون كه گفت نشايد نمود پاك ؟
تنها مقيم بارگهت ، « قَلبُنا لَديك » « 4 »
سرها نثار خاك رهت ، « روحُنا فَداك » « 5 »
*
باز از افق هلال محرّم شد آشكار * بر چهر چرخ ، ناخن ماتم شد آشكار
نىنى به قتل تشنه‌لبان از نيام چرخ * خونريز پرچمىست كه كم‌كم شد آشكار
يا برفراشت رايت ماتم دگر سپهر * وينك طراز طرّه‌ى « 6 » پرچم شد آشكار
ياراست بهر ريزش خونهاى بىگنه * پيكانى از كمان فلك خم شد آشكار
يا فرّ و نَهْب « 7 » پردگيان رسول را * از مهر و مه ، صحيفه و خاتم شد آشكار
اين ماه نيست ، نعل مصيبت بر آتش است * كز بهر داغ دوده‌ى آدم شد آشكار
صبح نشاط دشمن و شام عزاى دوست * اين سور و ماتمىست كه درهم شد آشكار
آهم به چرخ رفت و سرشكم به خاك ريخت * اكنون نتيجه‌ى دل پرغم شد آشكار
ز افغان سينه ابر پياپى پديد گشت * ز امواج ديده سيل دمادم شد آشكار
آهم شراره‌خيز و سرشكم ستاره‌ريز * اين آب و آتشىست كه توأم شد آشكار
نظم ستارگان مگر از يكدگر گسيخت
يا اشك اين عزاست كه گردون ز ديده ريخت
*
بست آسمان كمر چو به آزار اهل بيت * بگشود در زمين بلا بار اهل بيت
بر يثرب و حرم دو جهان سوخت تا فتاد * با كربلا و كوفه سر و كار اهل بيت
روز لواى آل على شد نگون كه زد * خرگه به صحن ماريه سردار اهل بيت
دشمن ندانم آتش كين در خيام زد * يا در گرفت ز آه شرربار اهل بيت
گردون چرا نگون نشد آن دم كه از حرم * شد بر سپهر ناله‌ى زنهار اهل بيت
زان كاروان جز آتش حسرت به جا نماند * چون بار بست قافله سالار اهل بيت
هامش
( 1 ) - سفليان : خاكيان . ( 2 ) - سمك : بلندى ، سقف خانه . ( 3 ) - سماك : نام ستاره‌اى است . ( 4 ) - قلب ما براى تو . ( 5 ) - جان ما فداى تو . ( 6 ) - طرّه : كناره چيزى . ( 7 ) - نهب : غارت .
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 973 | مرضيه محمدزاده