ميرزا احمد صفايى جندقى
ميرزا احمد جندقى دومين فرزند يغماى جندقى در سال 1235 ه . ق . متولد شد . پدرش يغما ، وى را به نام و تخلّص ملّا احمد نراقى كه تخلّص « صفايى » داشت ناميد . وى جندق را به دور از جنجال مأمن و مسكن خود انتخاب كرد . اغلب اشعار صفايى داراى روح مذهبى و در مراثى اهل بيت عليهم السّلام است . مجموعهاى از مراثى وى كه در حدود 128 بند مىباشد و به اقتفاى محتشم كاشانى سروده در سال 1315 هجرى در تهران چاپ شده است . تركيببند مراثى او از بهترين نوع شعر مراثى مىباشد . صفايى در ساختن « ماده تاريخ » نيز مهارت داشت .
او در سال 1314 ه ق . در قريهى جندق وفات يافت . « 1 »
- * -
بيمار كربلا به تن از تب ، توان نداشت * تاب تن از كجا ؟ كه توان بر فغان نداشت
گر تشنگى ز پا نفكندش غريب نيست * آب آنقدر كه دست بشويد ز جان نداشت
در كربلا كشيد بلايى كه پيش وهم * عرش عظيم طاقت نيمى از آن نداشت
ز آمد شدِ غم اسرا در سراى دل * جايى براى حسرت آن كشتگان نداشت
در دشت فتنهخيز كه زان سروران ، تنى * جز زير تيغ و سايهى خنجر امان نداشت
اين صيد هم كه ماند نه از باب رحم بود * ديگر سپهر ، تير جفا در كمان نداشت
يا كور شد جهان كه نشانى ازو نديد * يا كاست او چنان كه ز هستى نشان نداشت
از دوستانش آن همه يارى يقين نبود * وز دشمنان هم اين همه خوارى گمان نداشت
از بهر دوستان وطن غير داغ و درد * مىرفت سوى يثرب و هيچ ارمغان نداشت
تا شام هم ز كوفه در آن آفتاب گرم * جز سايهى سر شهدا سايبان نداشت
از يك شرار آه ، چرا چرخ را نسوخت * در سينه آتش غم خود گر نهان نداشت ؟
وز يك قطار اشك چرا خاك را نشست
گر آستين به ديدهى گوهرفشان نداشت ؟ « 2 »
* * *
تركيببند :
اى از ازل به ماتم تو در بسيط خاك * گيسوى شام باز و گريبان صبح چاك
ذات قديم بهر عزادارى تو بس * هستى ، پس از حيات تو يكسر سزد هلاك
خود نام آسمان و زمين و آنچه اندرو * از نامهى وجود همه باك ار كنند پاك ؟
تا جسم چاكچاك تو عريان به روى دشت * جان جهانيان همه زيبند به زير خاك
هامش
( 1 ) - ديوان صفايى جندقى ؛ مقدمه با تلخيص .
( 2 ) - برگرفته از مجموعه مراثى صفايى جندقى كه به سال 1315 ه . ش به وسيلهى اسداله محبون جندقى چاپ شده است .