13
اين گوهر به خون شده غلطان حسين توست * وين كشتى شكسته ز طوفان ، حسين توست
اين يوسفى كه بر تن خود كرده پيرهن * از تار زلفهاى پريشان ، حسين توست
اين از غبار تيرهى هامون نهفته رو * در پرده آفتاب درخشان ، حسين توست
از خضر تشنهكام كه سرچشمهى حيات * بدرود كرده با لب عطشان ، حسين توست
اين پيكرى كه كرده نسيمش كفن به بر * از پرنيان ريگ بيابان ، حسين توست
اين لالهى شكفته كه زهرا ز داغ او * چون گل نموده چاك گريبان ، حسين توست
اين شمع كشته از اثر تندباد جور * كش بىچراغ مانده شبستان ، حسين توست
اين شاهباز اوج سعادت كه كرده باز * شهپر به سوى عرش ز پيكان ، حسين توست »
آنگه ز جور دور فلك با دل غمين
رو در بقيع كرد كه اى مام بىقرين
14
« داد آسمان به بادِ ستم خانمان من * تا از كدام باديه پرسى نشان من
دور از تو از تطاول گلچين روزگار * شد آشيان زاغ و زغن گلستان من
گردون به انتقام قتيلان روز بدر * نگذاشت يك ستاره به هفت آسمان من
زد آتشى به پردهى ناموس من فلك * كايد هنوز دود وى از استخوان من
بى خود در اين چمن نكشم نالههاى زار * آن طائرم كه سوخت فلك آشيان من
آن سرو قامتى كه تو ديدى ز غم خميد * ديدى كه چون كشيد غم آخر كمان من
رفت آن كه بود بر سرم آن سايهى هماى * شد دست خاكبيز كنون سايبان من
گفتم ز صد يكى به تو از حال كوفه ، باش * كز بارگاه شام برآيد فغان من »
پس رو به سوى پيكر آن محتشم گرفت
گفت اين حديث ، طاقت اهل حرم گرفت
15
اندر جهان عيان شده غوغاى رستخيز * اى قامت تو شور قيامت ، به پاى خيز
زينب بَرَت « بضاعتِ مزجاةِ » جان به كف * آورده با ترانهى « يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ » : « 1 »
« هركس به مقصدى ره صحرا گرفته پيش * من روى در تو و دگران روى در حجيز « 2 »
بگشا ز خواب ديده و بنگر كه از عراق * چونم به شام مىبرد اين قوم بىتميز
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه 88 سوره يوسف ؛« يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ . . . »اى عزيز مصر با همه اهل بيت خود به فقر و قحطى و بيچارگى گرفتار شديم و با متاعى ناچيز و بىقدر حضور تو آمديم .
( 2 ) - حجيز : اماله شدهى كلمه « حجاز » است .