تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 959

مساهمون:

ص٩٥٩
ثار اللّهى كه سرِّ انا الحق نشان دهد * دنيا نگر كه در دل خونش مكان دهد
وان سركه سرّ نقطه‌ى طغراى بسمله است * كورانه جانش بر سر ميمِ سِنان دهد
عيسى دمى كه جسم جهان را حيات ازوست * اللّه چه‌سان رواست كه لب تشنه جان دهد ؟
چرخ دنى نگر كه پى قتل يك تنى * هرچه آيدش به دست ، به تير و كمان دهد
نَفْس اللّهى كه هر نفس او را به كوى وصل * هاتف نداى « ارْجِعِي » از لامكان دهد
اى چرخ سفله باش كه بهر لقاى دوست * تاج و نگين به دشمن دين رايگان دهد
آن طائرى كه ذروه‌ى لاهوت جاى اوست * كسى دل بر آشيانه‌ى اين خاكدان دهد
مقتول عشق ، فارغ از اين تيره گلخن است
كان شاهباز را به دل شه نشيمن است

22

دانى چه روز دختر زهرا اسير شد * روزى كه طرح بيعت « مِنّا امير » « 1 » شد
واحسرتا ، كه ماهى بحر محيط غيب * نمرود كفر را هدف نوك تير شد
باد اجل بساط سليمان فرو نَوَشت « 2 » * ديو شرير وارث تاج و سرير شد
مولود شيرخواره‌ى حجر بتول را * پيكان تير حرمله پستان شير شد
از دور خويش سير نشد تا نُه چرخ پير * از خون حنجرِ شهِ لب تشنه سير شد
در حيرتم كه شير خدا چون به خاك خفت * آن دم كه آهوان حرم دستگير شد ؟ !
زنجير كين و گردن سجّاد ، اى عجب ! * روباه چرخ بين كه چه‌سان شيرگير شد
تغييرى اى سپهر ، كه بس واژگونه‌اى
شور قيامت از حركاتت نمونه‌اى

23

اى در غم تو ارض و سما خون گريسته * ماهى در آب و وحش به هامون گريسته
وى روز و شب به ياد لبت چشم روزگار * نيل و فرات و دجله و جيحون گريسته
از تابش سرت به سنان ، چشم آفتاب * اشك شفق به دامن گردون گريسته
در آسمان ز دود خيام عفاف تو * چشم مسيح اشك جگرگون گريسته
با درد اشتياق تو در وادى جنون * ليلى بهانه كرده و مجنون گريسته
تنها نه چشم دوست به حال تو اشكبار * خنجر به دست قاتل تو خون گريسته
آدم پى عزاى تو از روضه‌ى بهشت * خرگاه درد و غم زده بيرون ، گريسته
گر از ازل ترا سر اين داستان نبود
اندر جهان ز آدم و حوّا نشان نبود
هامش
( 1 ) - اشاره به مذاكرات سقيفه و غصب خلافت و كلام انصار به مهاجرين كه : منّا امير و منكم امير . ( 2 ) - نوشت : در هم نورديد ، در هم پيچيد .