تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 953

مساهمون:

ص٩٥٣
سرگشته بانوانِ سراپرده‌ى عفاف * زد حلقه گرد او همه چون هاله گرد ماه
آن سرزنان به ناله ، كه شد حال ما زبون * وين مو كَنان به گريه ، كه شد روز ما تباه
پس با دل شكسته جگر گوشه‌ى بتول * از دل كشيد ناله و افغان كه يا اخاه
لختى عنان بدار كه گردم به دور تو * وز پات ز آب ديده نشانم غبارِ راه
من يك تن غريبم و دشتى پر از هراس * وين پرشكستگان ستمديده بىپناه
گفتم تو درد من به نگاهى دوا كنى * رفتى و ماند در دلم آن حسرت نگاه
چون شاه تشنه داد تسلّى بر اهلِ بيت
برتافت سوى لشكر عدوان سرِكُمَيت

6

استاد در برابرِ آن لشكر عبوس * چون شاه ، نيمروز ، بر آن اشهب شموس « 1 »
گفت اى گروه هين منم آن نور حق كزو * تابيده بر سَجَنجَلِ « 2 » صبح ازل عكوس
بر درگه جلال من ارواح انبيا * بنهاده بر سجود سر از بهر خاكبوس
مُرسل منم به آدم و آدم مرا رسول * سايس منم به عالم و عالم مرا مَسوس
سلطان چرخ « 3 » را كه مدار جهان براوست * من داده‌ام جلوس بر اين تخت آبنوس
در عرصه‌گاه كين كه ز برق شهاب تير * ديو فلك گزد ز تحير لب فسوس
گردد ز خون بسيط زمين معدنِ عقيق * گيرد ز گرد روى هوا رنگِ سندروس « 4 »
افتد ز بيم لرزه بر اركان كن فكان * آرم چو حيدرانه بر اورنگ زين جلوس
بر خاكپاى توسنِ گردون مسيرِ من * ناكرده تيغ راست ، سجود آورد رؤوس
ليكن نموده شوق لقاى حريم دوست * سيرم ز زندگانى اين دهر چاپلوس
نى طالب حجازم و نى مايل عراق * نى در هواى شامم و نى در خيال طوس
تسليم حكم عهد ازل را چه احتياج * غوغاى عام و جنبش لشكر ، غريو كوس ؟
در كار عشق حاجت تير و خدنگ نيست
آنجا كه دوست جان طلبد جاى جنگ نيست

7

لختى نمود با سپه كين ازين خطاب * جز تير جان شكار ندادش كس جواب
از غنچه‌هاى زخم تن نازنين او * آراست گلشنى فلك ، اما نداد آب
باللّه كه جز دهان نبى آبخور نداشت * گردون ، گلى كه چيد ز بستان بو تراب
چون پر گشود در تن او تير جان شكار * با مرغ جان نمود به صد ذوق دل خطاب
هامش
( 1 ) - اشهب : اسب سياه و سفيد . شموس : سركش . اشهب شموس : مركب سركش . ( 2 ) - سجنجل : لفظ رومى به معنى آيينه . ( 3 ) - سلطان چرخ : كنايه از آفتاب . ( 4 ) - سندروس : صمغى زرد رنگ شبيه كهربا .