تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 954

مساهمون:

ص٩٥٤
پيك پيام دوست به در حلقه مىزند * اى جانِ بر لب آمده ، لختى به در شتاب
چون تير كين عنان قرارش ز كف ربود * كرد از سمند باديه پيما تهى ركاب
آمد ندا ز پرده‌ى غيبش به گوش جان * كاى داده آب نخل بلا را ز خون ناب
مقصود ما ز خلق جهان جلوه‌ى تو بود * بعد از تو خاك بر سر اين عالم خراب
گر سفلگان به بستر خون داد جاى تو
خوش باش و غم مخور ، كه منم خونبهاى تو

8

تيرى كه بر دل شه گلگون قبا رسيد * اندر نجف به مرقد شير خدا رسيد
چون در نجف ز سينه‌ى شير خدا گذشت * اندر مدينه بر جگر مصطفى رسيد
زان پس كه پرده‌ى جگر مصطفى دريد * داند خدا كه چون شد از آن پس ، كجا رسيد
هر ناوك بلا كه فلك در كمان نهاد * پر بست و بر هدف ، همه در كربلا رسيد
يكباره از فلاخن آن دشت كينه خاست * آن سنگهاى طعنه كه بر انبيا رسيد
با خيل عاشقان چو در آن دشت پا نهاد * قربانى خليل به كوه منى رسيد
آراست گلشنى ز جوانان گل عذار * آبش نداده ، باد خزان از قفا رسيد
از تشنگى ز پا چو در آمد ، به سر دويد * چون بر وفاى عهد الستش ندا رسيد
از پشت زين ، قدم چو به روى زمين نهاد
افتاد و سر به سجده‌ى جان آفرين نهاد

9

گفت اى حبيب دادگر ، اى كردگار من * امروز بود در همه عمر انتظار من
اين خنجر كشيده و اين حنجر حسين * سر كو نه بهر توست نيايد به كار من
گو تارهاى طره‌ى اكبر به باد رو * تا باد توست مونس شبهاى تار من
گو بر سر عروس شهادت نثار شو * درّى كه بود پرورشش در كنار من
خضر ار ز جوى شير چشيد آب زندگى * خون است آب زندگىِ جويبار من
عيسى اگر ز دار بلا زنده برد جان * اين نقد جان به دست سر نيزه‌دار من
در گلشن جنان به خليل اى صبا بگو * بگذر به كربلا و ببين لاله‌زار من
در خاك و خون به جاى ذبيح مناى خويش * بين نوجوان سروقد و گل عذار من
پس دختر عقيله‌ى ناموس كردگار
نالان ز خيمه تاخت به ميدان كارزار

10

كاى رايت هدى ، تو چرا سرنگون شدى ؟ * در موج خون چگونه فتادى و چون شدى ؟
اى دست حق كه علت ايجاد عالمى * علت چه شد كه در كف دو نان زبون شدى ؟