تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 955

مساهمون:

ص٩٥٥
امروز در ممالك جان ، دست ، دست توست * اللّه ، چگونه دستخوش خصم دون شدى ؟
كاش آن زمان كه خصم به روى تو بست آب * اين خاكدان غم همه درياى خون شدى
اى چرخ كج مدار ، كمانت شكسته باد * زين تيرها كه بر تن او رهنمون شدى
آن سينه‌اى كه پرده‌ى اسرار غيب بود * اى تير ، چون تو محرم راز درون شدى ؟
گشتى به كام دشمن و كُشتى به خيره دوست * اى گردش فلك ، تو چرا واژگون شدى ؟
اى خور ، چو شد به نيزه سر شاه مشرقين * شرمت نشد كه باز ز مشرق برون شدى ؟
اى چرخ سفله ، داد از اين دور واژگون
عرش خداى ذو المنن و پاى شمر دون ؟ !

11

چون شاه تشنه ، ظلمت ناسوت كرد طى * بر آب زندگانى جاويد برد پى
در راه حق فنا به بقا كرد اختيار * تا گشت وجه باقى حق بعدَ كلّ شى « 1 »
زد پا به هرچه جز وى و سر داد و شد روان * تا كوى دوست بر اثر كشتگان حىّ
چون گشت جلوه‌گر سر او بر سر سنان * شد پر نواى زمزمه‌ى طور ناى و نى
شور از عراق گشت بلند آن چنان كه برد * كافر دلان ز ياد تمناى ملك رى
پاشيد آن قلاده‌ى دُرهاى شاهوار * از هم چو برگهاى خزان از سَموم دى
گفتى رها نمود ز كف دختران نعش * از انقلاب دور فلك دامن جُدَى
آن يك ، نهاد رو سوى ميدان كه « يا ابا » * وان يك ، كشيد در حرم افغان كه « يا اخى »
رفتى و يافت بىتو به ما روزگار دست
اى دستِ دادِ حق ، ز گريبان برآر دست

12

آه از دمى كه از ستم چرخ كج مدار * آتش گرفت خيمه و برباد شد ديار
بانگ رحيل غلغله در كاروان فكند * شد بانوان پرده‌ى عصمت شتر سوار
خور شد فرو به مغرب و تابنده اختران * بستند بار شام ، قطار از پى قطار
غارتگرانِ كوفه ز شاهنشه حجاز * نگذاشتند دُرّ يتيمى به گنج بار
گردون به دُر نثارىِ بزم خديو شام * عقدى به رشته بست ز دُرهاى شاهوار
گنجينه‌هاى گوهر يك دانه شد نهان * از حلقه‌هاى سلسله در آهنين حصار
آمد به لرزه عرش ز فرياد اهل بيت * در قتلگه چو قافله‌ى غم فكند بار
ناگه فتاده ديد جگر گوشه‌ى رسول * نعشى به خون تپيده به ميدان كارزار
پس دست حسرت آن شرف دوده‌ى بتول
بر سر نهاده ، گفت : « جزاك اللّه اى رسول
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه 88 ، سوره قصص« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ».