تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 917

مساهمون:

ص٩١٧
گيرم كه خون تازه جوانان حلال بود * آب فرات را كه به طفلان حرام كرد ؟
خنگ فلك گرفت ز دست قضا عنان * آن دم كه شمر ، رخش شقاوت لجام كرد
افتاد لرزه از ملكوت آن زمان كه سر * از كين جدا ز پيكر آن تشنه كام كرد
از شش جهت ز بس كه جهان انقلاب يافت * گويى مگر كه روز قيامت قيام كرد
شد سنگ خاره آب ز صبرى كه در عطش * اصحاب آن شهنشه و الا مقام كرد
معجر به خوارى از سر دخت نبى ربود * گردون نكو به آل على احترام كرد
زينب چو ديد آتش بيداد كوفيان * بر پا ز دود آه به گردون خيام كرد
آن طفل شيرخوار كه در كام از عطش * نوك خدنگ را سر پستان مام كرد
انصاف كس نداد به جز تير آبدار * كآبى به حلق تشنه‌ى آن تشنه كام كرد
ظلمى كه شد ز كوفى و شامى بر اهل بيت * نه كافر فرنگ و نه ترساى شام كرد
فرياد از آن گروه كه با عترت رسول
كردند آنچه دل شود از گفتنش ملول
جمعى كه خلقت دو جهان شد بر ايشان * دادند در خرابه‌ى بىسقف جايشان
قوم زنا به قصر زر اندود كامران * آل رسول در غل و زنجير پايشان
آيينه‌ى جمال خدايند و از جلال * خورشيد هست آينه‌ى عكس رايشان
آن اختران برج رسالت كه آسمان * با صد هزار ديده بگريد بر ايشان
آن خسروان كشور ايمان كه از شرف * جبريل بود خادم دولتسرايشان
جمعى كه آسمان بود از مهرشان به پا * قومى كه كردگار بگويد ثنايشان
بيمار و خسته جان و گرفتار و ناتوان * جز خون دل نبود دوا و غذايشان
پامال سمّ اسب جفا گشت اى دريغ * آن جسمها كه جان دو عالم فدايشان
چون اصل دين ولاى رسول است و آل او * واجب بود به خلق دو عالم ولايشان
آنان كه پاس حرمت احمد نداشتند * جز نار قهر نيست به محشر جزايشان
آنان كه گريه در غم آل نبى كنند * فردوس و سلسبيل ببخشد خدايشان
اى ديده گريه در غم آل رسول كن
خود را به روز حشر ز اهل قبول كن
از كوفه سوى شام روان شد چو قافله * افتاد در سرادق افلاك ولوله
شد از خروش و ناله جهان پر ز انقلاب * گشت از شرار آه فلك پر ز مشعله
روز قيامت است تو پنداشتى كه بود * از شش جهت زمانه پر آشوب و غلغله
ابرى كه مىگريست در آن دشت هولناك * چشم سكينه بود به دنبال قافله
نيلى رخش ز سيلى شمر اى دريغ شد * آن بانويى كه ماه نبودش مقابله
طفلى كه در كنار چو جان داشتى حسين ( ع ) * دور از پدر فتاد ز جان چند مرحله