6
فرياد از دمى كه شهنشاه دين پناه * در بر سلاح جنگ فروزان چو برق آه
آمد برون ز خيمه و داغ حرم نمود * با خيل درد و حسرت و با خيل اشك و آه
بىاهتمام حضرت او ، اهل بيتِ شرع * چون شرع در زمانهى ما مانده بىپناه
از دود آه اهل حرم شد سياهپوش * چون خانههاى اهل حشم خيمههاى شاه
اين يك نشسته در گل اشك از هجوم درد * آن يك فتاده از سر حسرت به خاك راه
اشكِ يكى گذشته ز ماهى از اين ستم * آهِ يكى رسيده از اين غصّه تا به ماه
زين سوى شه ز خونِ جگر گشته سرخ روى * زان سوى مانده خصمِ سيهكار ، رو سياه
چشمى به سوى دشمن و چشمى به سوى دوست * پايى به ره نهاده و پايى به بارگاه
غيرت كشيده گوشهى خاطر به دفع خصم * حيرت گرفته اين طرفش دامن نگاه
آتش ركاب گشته در انديشه فكر جنگ * سيماب جلوه كرده رگ و ريشه عزم راه
پايش ركاب خواهش و دستش عنان طلب * تن در كشاكش حرم و دل به حربگاه
بگرفت دامن شه دين ، بانوى حرم
فرياد بركشيد كه اى شاه محترم
7
دامنكشان چنين ز بر ما چه مىروى * ما را چنين گذاشته تنها چه مىروى
بنگر كه در غم تو فتاديم در چه روز * اى غمگسار و مونس شبها چه مىروى
اولاد فاطمه همگى بىكسند و زار * اى نور ديدهى دل زهرا چه مىروى
ما پاى بند صد غم و درديم هر زمان * پنهان چه مىخرامى و پيدا چه مىروى
دانى كه بىكسيم و غريبيم و عاجزيم * ما را چنين فكنده به صحرا چه مىروى
تو ناخداى كشتى شرع پيمبرى * كشتى دين فكنده به صحرا چه مىروى
در پيش دشمنان كه فزونند از شمار * چون آفتاب يك تن تنها چه مىروى
صد جان و دل در آتش فرقت كباب شد * اى مرهم جراحت دلها چه مىروى
اى يادگار يك چمن گل درين چمن * از پيش بلبلان تمنّا چه مىروى
در دست دشمنان ستمكار نابكار * افتادهايم بىكس و تنها چه مىروى
نه محرمى نه غمخوار و نه يار همدمى * بيچاره ماندهايم خدا را چه مىروى
آن لحظهاى كه گلبن آل نبى شكفت
كان شاه رو به جانب اولاد كرد و گفت :
8
كاى اهل بيت چون سوى يثرب گذر كنيد * اول گذر به تربت خير البشر كنيد
پيغام من بس است بدان روضه اين قدر * كاين خاك را به ياد من از گريه تر كنيد