از غم سياه شد در و ديوار روزگار * اين تيره فام غمكده ، ماتم سراى كيست ؟
اين صندلى مخمل مشكين به روى چرخ * كز شهريار خويش تهى مانده جاى كيست ؟
خون شفق به چهرهى ايام ريختند * گلهاى اين چمن دگر از خار پاى كيست ؟
خون در تنى نماند و همان گريه در تلاش * پيچيده در گلو نفسِ هاىهاى كيست ؟
از استماع ناله دل از كار مىرود * اين نيش داده سربرگ جان نواى كيست ؟
دلها كباب گشت و درونها خراب شد * اين آه دردناك دل مبتلاى كيست ؟
بر كف نهادهاند جهانى متاع جان * دعوى همان به جاست ، مگر خون بهاى كيست ؟
سرتاسر سپهر پر از دود ماتم است * آخر خبر كنيد كه اينها براى كيست ؟
گويا مصيبت همه دلهاى مبتلاست
يعنى عزاى شاه شهيدان كربلاست
2
آن شهسوار معركهى كربلا حسين * مهمان نو رسيدهى دشت بلا حسين
گلدستهى بهار امامت به باغ دين * آن نخل ناز پرور لطف خدا حسين
آن خو به ناز كردهى آغوش جبرئيل * آن پارهى دل و جگر مصطفى حسين
آن نور ديدهى دل زهرا و مرتضى * يعنى برادر حسنِ مجتبى حسين
افتاده در ميانهى بيگانگان دين * بىغمگسار و بىكس و بىآشنا حسين
شخص حيا و خستهى خصمان بىحيا * كان وفا و كشتهى تيغ جفا حسين
آن خواندهى به رغبت و افكندهى به جور * در دست كوفيان دغا مبتلا حسين
از كوفيان ناكس و از شاميان دون * در كربلا نشانهى تير بلا حسين
از دشمنان شكسته به دل خار صد جفا * وز دوستان نديده نسيم وفا حسين
مانند موج لاله و گل در ره نسيم * در خون خويشتن زده پر دست و پا حسين
آنك جفاى دشمن و اينك وفاى دوست * بىبهر هم ز دشمن و هم دوست يا حسين
زين درد ، پاى عشرت دنيا به خواب رفت
اين گرد تا به آينهى آفتاب رفت
3
گر صرفِ ماتمِ شهِ دوران شود كمست * هر گريهاى كه وقف بر اولاد آدمست
جا دارد ار چه ابروى خوبان شود سياه * اين طاق سرنگون كه هلال محرّمست
از بار غم خميده قد ماه نو ، بلى * پشت سپهر نيز از اين غصّهها خمست
آوخ ز گريه خيزى اين درد گريه سوز * هر ديده گشت خشك و همان دجلهى غمست
ماه محرّم آمد و عشرت حرام گشت * باز اول مصيبت و باز اول غمست
اين پنج روزه عمر كجا داد مىدهد * از بهر گريهاى دهد عمر ابد كمست