باز آن دمست كه پس از رستخيز خلق * افتند در گمان كه قيامت همين دمست
زين غصه بس كه خاطر خورشيد تيره شد * صبحى كه سر زند ز افق شاه ماتمست
تا روزگار دل ، همه آه پياپى است * تا شب مدار ديده ، به شك دمادمست
در پيش موج گريه زمين را چه اعتبار * اين سيل را معامله با عرش اعظمست
در دشت دل قيامت دلهاى مرده كرد * اين نالهى گرفته كه با صور توأمست
چون اهل دل متاع غم دل كنند عرض * درديست اينكه بر همه غمها مقدمست
آوخ كه عمر خندهى شادى تمام شد
جز آب شور گريه به مردم حرام شد
4
هر سال تازه خون شهيدان كربلا * چون لاله مىدمد ز بيابان كربلا
اين تازهتر كه مىرود از چشم ما برون * خونى كه خوردهاند يتيمان كربلا
آمد فرود و جمله به دلهاى ما نشست * گردى كه شد بلند به ميدان كربلا
اين باغبان كه بود كه ناداده آب ، چيد * چندين گل شكفته ز بستان كربلا ؟
گلبن به جاى گل دل خونين دهد به بار * خون خورده است خاك گلستان كربلا
آه از دمى كه بىكس و بىيار و همنشين * تنها بماند رستم ميدان كربلا
داد آن گلى كه بود گل دامن رسول * دامن به دست خار بيابان كربلا
گشتند حلقه لشكر افزون ز مار و مور * خاتم صفت به گرد سليمان كربلا
خون خورد تيغ تيز كه تا يك نفس رساند * آبى به حلق تشنهى سلطان كربلا
آبى كه ديو و دد همه چون شير مىخورند
آل پيمبر از دم شمشير مىخورند
5
از موج گريه ، كشتى طاقت تباه شد * وز دود آه ، خانهى دل سياه شد
تا بود در جگر نم خون ، وقف گريه شد * تا بود در درون نفسى ، صرف آه شد
زين غم كه سرخ شد رخ شهزادگان به خون * بايد سياهپوش چو بخت سياه شد
تنها نه گرد غصّه به آدم رسيد و بس * اين غم غبار آينهى مهر و ماه شد
پيغام درد تا برساند به شرق و غرب * پيك سرشت ، هر طرفى رو به راه شد
ايّام تيره شد چو محرّم فرا رسيد * اين ماه داغ ناصبهى سال و ماه شد
خورشيد كرد دعوى ماتم رسيدگى * رنگ شكسته بر رخ زردش گواه شد
هركس كه گريه كرد درين مه ز سوز دل * جبريل شد ضمان كه برى از گناه شد
فردا چو گل شكفته شود پيش مصطفى * رويى كه اندرين دهه هم رنگ كاه شد
در گريه كوش تا بتوانى كه در خور است
عذر گناه عمر ابد ديدهى تر است